از «يونس تراکمه» تاکنون فقط مجموعه داستان «مکث آخر» منتشر شده است. داستان هايي که برخي از آنها براي نخستين بار در جنگ اصفهان منتشر شد. «تراکمه» از اهالي جوان تر جنگي است که در جغرافياي اصفهان و در برهه سال هاي 40 جرياني از ادبيات فرماليسم و پيشتاز را جست وجو مي کرد. آن هم در هواي آن سال ها که شانه هاي ادبيات در اغلب گروه ها و نشريات زير بار ايدئولوژي ها خم مي شد، گروهي در مرکز ايران نطفه بست که هنوز هم نفس اش در ادبيات ايران جاري است. در آثار گلشيري شعرهاي مجيد نفيسي در ايالتي در امريکا روي سنگ حک مي شود و در زندگي بسياري از جوان هاي آن روزگار ادبيات که امروز در ميانسالي يا سالخوردگي هنوز از خاطره آن سال هاي نه چندان دور قوت مي گيرند و راه مي افتند.«يونس تراکمه» هم از اين جمله است و در درونش شوري عجيب موج مي زند که هنوز خاطره آن سال ها را تازه مي کند. با وي درباره تاريخ شفاهي جنگ اصفهان به گپ و گفتي نشسته ايم که در پي مي آيد.
ادامه مطلب
«علی اشرف درویشیان» از آن دست نویسندگانی است که آثارش شامل حال چند نسل از خوانندگان فارسی زبان شده است. نشر چشمه هم در سالی که گذشت مجموعه داستان های او را در کتابچه های کوچکی دوباره منتشر کرد. درست یادم است نخستین روزی که برای دیدار با درویشیان به نشر چشمه رفتم، در حال امضا کردن کتاب هایش برای پسر نوجوانی بود که در اوج ادب و احترام با چشم هایش رد قلم درویشیان را روی صفحه کاغذ دنبال می کرد.جوانی «درویشیان» متعلق به نسل نویسندگان متعهدی است که همواره اوج آمالشان را در جامعه جست وجو می کنند و او همچنان از این منظر به جهان می نگرد. وقتی که به دوردست ها خیره می شود و می گوید؛ از طلوع آفتاب بدم می آید. مگر آنکه در قله کوهی باشم و مطمئن از اینکه برآمدن آفتاب آغاز کاری جانفرسا، برایم نیست. همیشه به ویژه در کودکی طلوع آفتاب برایم آغاز رنج و عذاب کار بوده است. اما تا بخواهی زمستان و هوای ابری و برف را دوست دارم. دلم می خواهد صبح که از خواب بیدار می شوم، سه متر برف باریده باشد چنانکه نتوان در خانه را باز کرد. سی سال پیش در زندان و در سلول، زمستان ها وقتی از نگهبان ها می شنیدم که بیرون برف زیادی باریده و بازجوها نیامده اند، خوشحال می شدم. در گوشه سلول کپ می کردم. پتوی سربازی را به خود می پیچیدم و به صدای آرام قلبم که پس از شب ها و روزها بازجویی و شکنجه، آرام می زد، گوش می دادم و در یادهای گذشته ام فرو می رفتم. برف سه متری باعث می شود کسانی که برای دستگیری ات می آمدند، ماشینشان در برف گیر کند. همه جا ساکت، همه جا تعطیل. بازجویی و شکنجه تعطیل. حتی صدای شوم کلاغ ها بریده است. چنان سکوتی که صدای چکیدن اشکهایت را روی پتو می شنوی. دلم می خواهد سراسر جهان را برف بگیرد.با درویشیان در آخرین روزهای زمستان سال پیش به گپ و گفتی نشسته ایم که در پی می آید.
ادامه مطلب
