"کافه پيانو" نخستين رمان فرهاد جعفرى است که در زمستان 1386 توسط نشر چشمه منتشر شد و گويا در چند ماه اخير جزو پرفروشهاى چشمه بوده و به زودى چاپ دوم آن هم روانه بازار کتاب مىشود.
در پشت جلد کتاب آمده است; خيلى وقت بود احساس بىفايدگى و بىمصرف بودن مىکردم و علاوه بر اين يک بار که دختر هفت سالهام برداشت و ازم پرسيد: بابايى تو چه کارهاي؟ هيچ پاسخ قانعکنندهاى نداشتم که بهش بدهم.
يعنى راستش را بخواهيد به خودم گفتم: تا وقتى هنوز زندهام چند بار ديگر ممکن است پيش بيايد که اين را ازم بپرسد و من چند بار ديگر مىتوانم ابرويم را بيندازم بالا و بهش بگويم: خودمم نمىدونم بابايي.
اما اگر مىنشستم و داستان بلندى مىنوشتم و بعد منتشرش مىکردم مىتوانستم بهش بگويم اگر کسى يک وقت برگشت و ازت پرسيد بابات چى کاره است، حالا توى مدرسه يا هر جاى ديگري، يک نسخه از «کافه پيانو» را هميشه توى کيفت داشته باش تا نشانشان دهى و بهشان بگويى بابام نويسنده است.
حالا شايد خوب ننويسه، اما نويسندهاس.
با فرهاد جعفرى درباره کافه پيانو گفت و گويى کردهام که در پى مىآيد.
ادامه مطلب

"یاوری" در فروردین ماه امسال سفری به ایران داشت، و این گفت و گو حاصل دیداری در همان روز های میانه آوریل است که حالا در غیابش منتشر می شود.
ادامه مطلب
گفت و گوی " امیر حسین خورشید فر" با " حسین مرتضائیان آبکنار" را در مداد بخوانید.
لغو مجوز رمان های " عقرب..." و" سالمرگی" از منظر اهالی ادبیات؛

" و می دانم که زمانه زیباتری بود آن زمان، که همه اندیشه ها در یاد آدمیان ضبط بود و
اگر کسی می خواست کتابی را خمیر کند، باید سر آدم ها را زیر پرس می گذاشت، ولی این کار فایده ای نمی داشت چون که افکار واقعی از بیرون حاصل می شوند و مثل ظرف سوپی که با خودمان سر کار می بریم، آنها را مدام به همراه می بریم."
تنهایی پر هیاهو- بهومیل هرابال
ترجمه پرویز دوایی- ص 2
یکی از اتفاق های چند سال اخیر که دیگر آنقدر تکرار شده که از مرتبه اتفاق به زیر آمده و شاید پا در دایره روزمرگی ها گذاشته است، لغو مجوز و توقیف کتاب هایی است که چندی قبل از ارشاد مجوز ورود به بازارکتاب گرفته اند. این اتفاق در روزهای اخیر دامن نمایشگاه کتاب را هم گرفت و آثارکلاسیک ادبیات داستانی معاصر ایران، که از آن جمله می توان به آثار " صادق هدایت" و" چوبک" اشاره کرد، هم از غرفه های نمایشگاه جمع شد. و البته کتاب های " فرخنده حاجی زاده" و کتاب های دیگری که شاید نام شان از حافظه این نوشته پاک شده باشد.
اما نکته عجیب تر اینکه، در فقر نشر کتاب های ادبیات داستانی و کتاب هایی که پشت سد عظیم مجوز ماندند و منتشر نشدند و با وجود مشکلاتی که جوایز ادبی برای به دست آوردن سالنی برای برگزاری مراسم با آن دست به گریبان بودند، باز هم این جوایز که اغلب از سوی بخش خصوصی حمایت می شدند، به معرفی برگزیدگان ادبیات داستانی پرداختند تا نشانه ای باشد بر روشنی چراغ ادبیات ایران و کورسوی امیدی برای اهالی ادبیات که در این وانفسا هم کارشان دیده می شود و هنوز عیاری، شاید، برای سنجش آثار هست و رقابتی!
جالب اینجا ست که روند توقیف ها و لغو مجوزها، چنان گسترده شد که این دیوار مقابل آثار برگزیده هم قد کشید. به این ترتیب که چاپ سوم رمان " عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان!" نوشته " حسین مرتضائیان آبکنار، برگزیده بخش رمان جایزه ادبی مهرگان1386 و برنده بهترین رمان اول جایزه ادبی گلشیری در سال گذشته، اوایل زمستان سال پیش لغو مجوز شد وبی آنکه قدم به بازار کتاب بگذارد در انبار ناشر ماند.
در کنار آن ، چاپ دوم رمان" سالمرگی "، نوشته " اصغر الهی" هم که موفق به کسب جایزه بهترین رمان سال 1386 از سوی بنیاد گلشیری شده بود ، توقیف و به بازار کتاب عرضه نشد. در این میان ناشران کتاب های مذکور ، رسانه ها را از نشر این خبر بر حذر داشتند تا شاید بتوانند گامی به سوی باز شدن درها به روی این کتاب ها بر دارند و نشد که نشد. و " سالمرگی" و "عقرب ..." روی نمایشگاه بیست و یکم کتاب را هم به خود ندیدند.
ادامه مطلب
