چهارشنبه 30 مرداد1387
"... چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زند.
نامرد در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ... آه
وقتی سوسک سخن می گوید.
چرا توقف کنم؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 6:4 | لینک
|
دوشنبه 14 مرداد1387
-«يادگار زريران» عنوان نمايشى است که اين روزها به کارگردانى و نويسندگى دکتر قطبالدين صادقى در سالن چهارسو به روى صحنه رفته است.«يادگار زريران» در ادامه ساير اقتباسهاى نمايشى صادقى از متون کهن ماست. آثارى نظير «مويه جم»، «بهرام چوبينه»، «دخمه شيرين» و...
ادامه مطلب
صادقى «يادگار زريران» را از نسخهاى متعلق به دوره پارتها اقتباس کرده است. افسانهاى که ابتدا منظومه بوده و در دوره ساسانيان، قسمتهايى به نثر به آن اضافه شده است. «بستور» يا «نستور» در زبان پهلوى به عنوان قهرمان نمايش از ابتدا، منظر و ديدگاه کارگردان و تماشاگر را نسبت به داستان تعيين مىکند. اين انتخاب و کارکرد هوشمندانه نخستين ويژگى کار صادقى در تبديل دراماتيک است که کار را براى پرداختهاى بعدى آسان کرده است. بستور در مقام راوى تمام وقايع و رويدادهاى و بعدى را براى مخاطب نمايش بازگو مىکند و حضور او در کليت ساختار اثر، به عنوان راوى که به تدريج در ميدان جنگ سالخوردهتر و افسردهتر مىگردد، اثر را از وحدتى ارگانيک برخوردار مىکند.روزى که در ابتداى آن بستور کودکى هفت ساله است که به چوگان بازى مشغول است و در انتهاى آن پيرمردى هفتاد ساله که خسته از نبردهاى توامان، زندگى را در هيچ حوزه ديگري، مگر ميدان نبرد تجربه نکرده است. در اجراى اين اثر، صادقى توجه چندانى به روايت شاهنامه نداشته است و بلکه ترجمه متن پهلوى دوره پارتها را مدنظر قرار داده است و در تمام طول اجرا نمادى از درخت زندگى در صحنه ديده مىشود. درختى که در حقيقت، همان سرو هزار ساله کاشمر است که در متون زرتشتى وجود دارد. دين زرتشت تجلى دوره فرهنگ و کشاورزى ايران و عصر انقلاب کشاورزى ناميده مىشود. در فرهنگ ايرانى و در متون زرتشتى کاشتن درخت را نيکى مىدانند. اين درخت به شکل ميوه کاج است و در وسط آن يک درخت سرو قرار دارد. در حال حاضر در ميبد، ابيانه و يزد همچنان اين درخت- نماد- زندگي، به حيات خود ادامه مىدهد و در عزادارىها، آن را بين جمعيت مىچرخانند. اين درخت زندگي، ماهيت فرهنگ ماست و آن چيزى است که نسلها باقى ماند و دور تادور اين درخت آينه، سپر و شمشير قرار دارد و مظهر اين است که براى زنده نگه داشتن اين درخت مىجنگيم. يکى ديگر از ويژگىهاى نمايشنامه اين کار، استفاده درست از امکانات زبان فارسى و بهرهبردارى درماتيک از آن است، تکرارهايى که علاوه بر بارهاى آوايى و موسيقى آن، کارکردهاى کنشى و مفهومى دارد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 9:53 | لینک
|
یکشنبه 6 مرداد1387
اسلاوليد مروژک نمايشنامه «پاى پياده» را به سال 1979 نگاشت. اين اثر نمايشنامهاى تاريخى به شمار مىآيد که در اوائل 1945 رخ مىدهد و هم داستانى تمثيلى درباره وضعيت انسان. اين نمايشنامه يکى از آثار سترگ مردن درباره جنگ است. با اينکه کنش متن تنها به يک شب و روز بعد، محدود و منحصر مىشود، با اين همه نمايشنامه دورنماى فاجعهآميز گستردهاى از بلاى آوارگى و بىخانماني، آشوب اجتماعى و اضمحلال ارزشها را در خلال آخرين روزهاى جنگ دوم جهانى پيش رو قرار مىدهد.
تماشاگر لهستانى به خوبى و به فوريت صحنه ارائه شده را شناسايى مىکند، صحنهاى را که لهستان آن لحظه پوچ و گيج کننده تاريخى را درست پيش از اينکه کمونيستها به جاى نازىها بر مسند سرنوشت لهستان بنشينند و همچون اربابان جديد، نظم جديدى را به لهستانى ها تحميل کنند، تجربه مىکند. اما در نمايشنامه هيچ گونه حادثه تاريخى بيروني، نه در گفتوگوها و نه در توضيحات صحنه به ميان آورده نمىشود. نويسنده به منظور رسيدن به مفهومى فراتر و جهان شمول، يکسره به درون خصوصيات تجربه شخصى پيش مىرود. پاى پياده اثرى فراتر از نمايشنامهاى پيرامون بىخانمانى و در ماندگى و کشف موشکافانه هويت در ايام بحرانى است. اين اثر مرحله آشنا سازى پسرک جوانى را با زندگى بزرگسالان، ضمن پيشبرد داستان بلاخيز سياسى زود آينده و تمثيلى از انتظار نوع بشر براى رسيدن قطارى که هرگز نمىآيد، پيش روى ما تصوير مىکند.
«مروژک» تصويرى پراحساس از زير و روشدگى فاجعه بار توده مردم را همراه با ابعاد حماسى آن نه از راه اشاره و مراجعه به اتفاقات واقعي، بلکه تنها از طريق نشان دادن آثار سوء اين رويدادها بر جماعت کوچک شخصيتها خلق مىکند. با توضيحى به طور دقيق درخصوص طبقه سن و سال و عادات مفروض که به لحاظ تاريخى موثقاند. در اين اثر همه خشونت تاريخ به صورت درنده خويى اعضا گروه و شخصيتها نسبت به يکديگر نهادينه شده است. ما منحصرا جنگ را در واکنشهاى آدمهاى نمايش شاهد هستيم؛ با استفاده ابداعى از صدا، موسيقى وترانههاى مردمي. اگر جنگ دور از ديدرس و بيرون صحنه وجود دارد، اما هيچگاه حضورش از ياد نمىرود. 10 شخصيت در اين نمايشنامه حضور دارند ( به علاوه شخص بىکلام).
آنان نمايى از قشرهاى مختلف اجتماع را تشکيل مىدهند. همگى در انتظار آمدن صلح هستند و «زندگى جديدي» که گمان مىبرند اين صلح با خود خواهد آورد. گويى لباس نويى بر تن مىکنند و اميد مىبندند.»
«مروژک» در پاى پياده، بوته آزمايشى خلق مىکند که در آن پرسشهاى مربوط به هويت که در وجود تمام شخصيتها جاى گرفته است، وارسى مىشود؛ شخصي، فرهنگى و ملي، قيود کهن. اجتماع از هم گسيخته شده است. قيود ميان شوهر و زن، پدر و فرزند، شهروند و جامعه.
شخصيتها، زمانى که نظم کهن و نظم نوين وجود ندارد،براى لحظه کوتاهى از زيربار هويت اجتماعى تحميلى رها شدهاند، به جعل کردن خود مىپردازند و متحمل مسخ ناگهانى شده، پوستهاى نو اختيار مىکنند. چنانکه «سوپريوس» اظهار مىکند: «فقط جنگ مىتواند به مردم عادى آزادى ببخشد. آنها آنچه هستند را رد مىکنند يا حتى آنچه نيستند.
همچنانکه نير وى گريز از مرکز تاريخ آنها را پراکنده مىکند و مىراند، فرصتهايى هوشمندانه نقشهاى جديد و مفيدى براى نمايشنامه به ارمغان مىآورد. تنها روستايى و پسرش دلشان مىخواهد به خانه برگردند، چراکه به عنوان يک زوج به هويت سنتى خود معتقدند، به رغم تضاد مترتب بر نسل ايشان. پدر پوتينهاى خود را در اختيار پسر مىگذارد تا آنها را بپوشد و پندى کهنه او را مىدهد که شريف باشد و اين همگامى است که سفر تنهاى خود را پيش گرفتهاند و در گذرگاه بلا زده طى طريق مىکنند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 9:38 | لینک
|
شنبه 5 مرداد1387
تو برای نوشتن شتاب داری
گویی که از زندگی واپس مانده باشی
اگر چنین است همرکاب منابع خود شو
شتاب کن
شتاب کن تا منتقل کنی بهره ات را از شگفتی، از سرکشی، از نیکخواهی.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 8:0 | لینک