تبليغاتX
من خواب دیده ام

 

بوی نخستین غرایب زمین را می دهد

این برف و سکوت

که انتهای داغ مرداد...

اضطراب تیترهای سیاسی

در چاپخانه فرسوده می شود

و با سکوت تو

                 این روزنامه   سپید    سپید

گرسنگی و چای داغ

و این دست ها هیچ وقت به هم نمی رسند

خدا کند میان رگبار نگاه هایت

فرصتی باشد

به اندازه ی یک آه

تا نگاهی به این دست ها بیندازی

خدا کند یکباره دیوانه شوی

پیش از آن که سفر

پیش از آن که مرزهای قطب جنوب تا همین تحریریه ی کوچک ما

پیش از آن که خواب و برف

از زیر ِ

      زیر ِ

ناخن هایمان بالا بروند

شکل نخستین غرایب زمین است

طرح قدم های تو

که راز برف و سکوت را

                            می شکند

 

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 14:42 | لینک  | 

پيش از انتشار نسخه فارسى رمان «کلنل» ترجمه آلمانى آن منتشر شد.ترجمه اين کتاب توسط بهمن نيرومند به انجام رسيده است.محمود دولت‌آبادى در گفت‌وگو با خبرنگار حيات‌نو ضمن تاکيد مطلب فوق گفت: من مايل بودم و هستم که اين کتاب ابتدا به زبان فارسى و در ايران منتشر مى‌شد به همين خاطر هم يک سال پيش، اين کتاب را به انتشارات چشمه سپردم تا براى کسب مجوز نشر به ارشاد فرستاده شود. متاسفانه در مورد مجوز اين کتاب از سوى وزارت ارشاد تعلل شده به اين معنا که هيچ پاسخى به ما ندادند. حتى از عدم مجوز و يا اصلاحيه هم صحبتى نشد. اين نکته را بگويم که امکان انتشار اين کار به زبان فارسي، در خارج از کشور هم وجود داشت. اما من مايل به انتشار نسخه فارسى آن در خارج از ايران نبودم و با اميد انتشار اين کتاب در ايران، با انتشار ترجمه آلمانى اين کتاب هم در سوئيس موافقت کردم.نويسنده کليدر گفت: نحوه کار ناشران آنجا به اين ترتيب است که از هنگام عقد قرارداد با نويسنده براى انتشار يک کتاب تدارک ديده مى‌شود. اين کار از مرحله سرمايه‌گذارى و ارزيابى کتاب براى انتشار ترجمه، ويرايش، معرفى و... انجام مى‌شود. بعد از حدود يک سال که کتاب به ارشاد فرستاده شده بود و هيچ اتفاقى در اين زمينه نيفتاد و با توجه به اينکه ناشر سوئيسى هم هزينه‌هاى چاپ ترجمه آلمانى اين کتاب را پرداخته بود ديدم بهتر است اين کار انجام شود و نسخه آلمانى آن منتشر شود.دولت‌آبادى خاطرنشان کرد: شايد وجه تسميه کار هم ايجاب مى‌کند که اگر قرار بر انتشار اين رمان به زبان دوم باشد ابتدا در زبان آلمانى منتشر شود . چرا که نخستين شخصيت نظامى مدرن ايران، افسر خلبان کلنل محمد تقى‌خان پسيان که ياد او بخش وسيعى از خطوط سپيد اين کتاب را پر مى‌کند در پروس – آلمان – تحصيل کرده است.

وى درباره ترجمه اين کتاب به زبان‌هاى ديگر گفت: براى ترجمه آن به زبان‌هاى ديگر هم کارهايى صورت گرفته است. البته امور مربوط به اين ترجمه‌ها از سوى آژانسى که کارهاى من را اداره مى‌کند پيگيرى مى‌شود و گويا ناشرانى از زبان‌هاى ديگر هم با اين آژانس در حال گفت‌وگو هستند.نويسنده «جاى خالى سلوچ» گفت: رمان «کلنل» از ويژگى‌هاى تاريخى و اقليمى بهره‌مند است. اين کتاب در حدود 26-25 سال پيش‌نوشته شده است. بين سال‌هاى 1362 تا 64 يعنى قبل از «روزگار سپرى شده مردمان سالخورده» و «سلوک».بازيگر فيلم گاو به کارگردانى داريوش مهرجويى گفت: کلنل کار خاصى است که همه چيزش را خواب ديده‌ام. يا شايد بهتر باشد بگويم که بيشترين قسمت‌هايش را در خواب ديده‌ام.وى در پاسخ به اين سوال که ويژگى‌هاى داستانى کلنل را چگونه توصيف مى‌کنيد، گفت: در مورد آثار خودم نمى‌توانم توضيح دهم. وقتى که موضوعى براى نوشتن به من الهام مى‌شود يا دچار نوعى اشراق در نوشتن مى‌شوم که حتى در خواب‌هايم هم دنياى اين نوشته‌ها رهايم نمى‌کند. اما اگر بخواهم از بيرون به اين کارها نگاه کنم و آنها را توضيح دهم احمقانه‌ترين کارى است که خودم درباره خودم مى‌توانم انجام دهم.اما اگر نظر منتقدين ادبى آلمانى را مى‌خواهيد مى‌توانم بگويم که آنها اين کتاب را به تابلوى گوئرنيکاى پيکاسو تشبيه کرده‌اند و نويسنده‌اش را به کامو، کافکا، بکت و سارتر تشبيه کرده‌اند.کلنل ظرف دو سال و بى‌درنگ نوشته شده است. البته من يادداشت‌هاى آن شب‌هاى کابوس زده را هم قلمى کرده‌ام. يک شب چنان دچار کابوس شده بودم که هول‌زده از خواب پريدم. دوباره خوابيدم. نيم ساعت نگذشته بود که باز هم کابوس... ديگر سپيده دميده بود و کابوس من را فلج کرده بود. فرداى همان شب يکى از اين يادداشت‌ها را نوشتم. يادداشت‌هايى که در کتاب «نون نوشتن» منتشر مى‌شود و به نوعى راهنمايى است راجع به نحوه کار من و به خصوص چگونگى روند نوشتن من در کتاب کلنل.دولت‌آبادى درباره «نون نوشتن» گفت: اين کتاب شامل يادداشت‌هاى من در حد فاصل «روزگار سپرى شده...» و «کلنل» است. نگرانى و اضطراب‌هاى نوشتن و اينکه در سالى که گذشت جريان نوشتن چگونه بود و درباره چيرگى نويسنده در خلاقيت خودش و... به اين ترتيب اين يادداشت‌ها هم براى من بسيار گرامى هستند.وى در پايان افزود: کلنل و «نون نوشتن» به همراه کتاب «طريق بسمل شدن» در اختيار انتشارات چشمه هستند و اميدوارم منتشر شوند.
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 1:1 | لینک 

 

آنقدر اندوه ندارم

که شاعر شوم

در امتدادِ راه هایِ رفته

                     سرگردانم

و تو

با همین سطرها

                      تمام می شوی

اتفاق تازه ای نیست

قایق کاغذی

در نیم روز ِ آب هایِ خسته

                  نم می کشد و

                  فرو می رود

و بال هایِ سپیدِ اسب هایِ دیوانه

این دریا را

         ورق

               نمی زنند

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 1:12 | لینک  | 

 

 شب بود و ماه بود و دهان های ما بسته است

از پشت درخت ها ست آقا!

کلام برگ ها

در سر خیابان می پیچد و

                   ماشین ها

دیوانه  می شوند لابد

که بوق می زنند

مرد سوخته ی کنار خیابان هم

فقط "سلطان قلب ها" را با سوت می زند

 

ما در سکوت

در پیاده رو ها

                جاری شدیم

از کنار حرکت ظریف کلت های کمری شما

که در چهارخانه ی پیرهن تان

 

 در آشپزخانه

بیهوده هول می کند مادر

که کارد از دستش می افتد

و لب های سرامیک ها می پرد

و از زخم های خانه ی ما خون می رود

 

 ما در سکوت

جاری می شویم فقط

شب بود

        ماه بود

و دهان های ما بسته است

 

---------------------------------------------------------------------------------------

نام این شعر از آن نخستین مجموعه داستان" هرمز شهدادی" است.

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 18:28 | لینک  | 

 

خانه ها

از زخم های کوه

                   سرکشیده اند

ابر ها و پرندگانِ عام الفیل ِ دوباره ی این شهر

 و سنگ

کلمه ای ست

که در دهان شاعر

                       سخت می شود

 و شعر

از دل کوه می جوشد

انتهای تاریکی و          

                   سکوت

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 18:24 | لینک  | 

 

و رویا

دریچه ای ست

 به موج هایی که می شورد

شن های ساحل را و

نفس های تو را

هر شب

که تنهایی تنت شرطی می شود  و

من

می وزم میان موهایت

ریخته

ریخته

تا بلرزد

ریشه هایت

             از هوس

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 18:17 | لینک  | 

 

دل می‌زند

            سر‌انگشت‌های من

                                    هنوز

از ته‌نشین پوست گرمِ پار

                               پیرار

                               سال که گذشت

تو نیستی و

جهان

با نام‌ها تعریف می‌شود فقط

دیگر

طبقه‌ی  چهارم خواب‌های ما

در این  مکان نمی گنجد

دری که باز می‌شد

به صدای قدم‌های تو

که بالا می‌آمدند

از پله

پله‌ها

و نگاه من پر می‌شد از خطوط تنت 

                                  از لب‌ها

یک دقیقه سکوت

این فضای خالی و

مشتی

که ساختمان را

بر زمین کوبیده است

بر کف

و خاطره قد می‌کشد و بلند

در ذهن من

زیر پوست سر‌انگشت‌هایم

 حسی قدیمی

دل می‌زند

    می‌زند

با تک تک ستاره‌ها

از پشت ابر

 امشب

                     

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 9:37 | لینک  |