1 :
صحنه به دو قسمت تقسیم می شود. قسمت جلویی ، به طور معمول خانه یوسف و سوسن است و انتهای صحنه، مکان های متفاوتی که سوسن و یوسف، پیش از این در آن ملاقات داشته اند.
( جلوی صحنه،سوسن بالباس خواب گشاد و با حرکات کند و خواب آلود،دنبال چیزی می گردد. به هر چیز که دست می زند،از دستش می افتد. مرد توی دستشویی است. در دستشویی باز است. ما مرد را نمی بینیم اما صدای شیر آب شنیده می شود.)
صدای یوسف: لعنتی! چرا بند نمی یاد؟!
سوسن: الان می یام ..... هر چی می گردم دنبال باند و بتادین، گیر نمی یارم.
صدای یوسف: یه کم پنبه هم باشه خوبه ....
سوسن: پنبه!....(به طرف در اتاق خواب می رود. سعی می کند، در را باز کند. نمی شود. خودش را به در می کوبد.)
سوسن: اه ! این چرا باز نمی شه ؟!
صدای یوسف: بند نمی یاد!... بند نمی یاد!
سوسن: یه پارچۀ آب ندیده هم باشه خوبه!
(به طرف کشو می رود و بسته ی پنبه را بیرون می آورد. باند را هم. در کشو را محکم می بندد.)
سوسن: پنبه ی آرایشی هم پنبه است دیگه!....کبریت .....کبریت کجاست؟
صدای یوسف: روی میزه! ..... کنار زیر سیگاری !
(سوسن به طرف میز می رود. تکه پنبه ای را آتش می زند. ابتدا سعی می کند، پنبه سوخته را با دستش خاموش کند. انگشت هایش می سوزد. انگار با این اتفاق کمی بیدار می شود. پنبه را توی بشقابی می اندازد و سعی می کند با ته فنجان آن را خاموش کند. پنبه ی سوخته را بر می دارد و به طرف دستشویی می رود، باند را هم با خودش می برد. نوار باند تا دستشویی باز می شود. )
صدای سوسن: بذار اینو بذارم روش !.....
صدای یوسف: آخه این به چه درد می خوره؟!
صدای سوسن: خون رو بند می یاره خوب !..... می سوزه؟!...... آخ!.. صبر کن!.. آهان!
(نوار کشیده شده، باند بریده می شود و روی زمین ولو می شود. مرد از دست شویی بیرون می آید. مچ دستش را با پارچه ای بسته است. روی آستین بالا زده اش ردی از خون پیداست . مرد، روی کاناپه ولو می شود. با دست دیگرش بسته ی سیگار را بر می دارد و سیگاری به لب می گذراد.)
یوسف: سو!......
(سیگار را روشن می کند.)
یوسف: سوسو!!....
(صدای عق زدن سوسن از داخل دستشویی شنیده می شود، مرد به طرف دستشویی بر می گردد.)
ادامه مطلب
