X
تبلیغات
من خواب دیده‌ام - دو کام حبس

من خواب دیده‌ام

نوشته‌های مریم منصوری

اولین تصویری که از یک کتاب مي‌توان دید، عنوان آن است. عنوان این مجموعه داستان، بی‌شک نقش پررنگی در جذب مخاطب داشته است.
مجموعه داستان شامل 6 داستان با عناوین: یک داستان کافکایی بنویس، مي‌خواهم عاشقت شوم!، تشنه، من یه اسبم، کفتر چاهی، پیچیدگی و تاریکی است.
حس موجود در داستان‌های این مجموعه، شخصی، زنانه و تاثیرگذار است. شیوه‌ي نگارش و استفاده از لحن، در داستان‌ها متفاوت و فضاسازی‌ها بسیار متنوع است. گویی نویسنده توانایی خود را در پرداخت فضاها و شخصیت‌های مختلف در قالب عناصر نگارشی و لحن متناسب با آن‌ها، به بوته‌ي آزمایش گذاشته است.
پرسوناژهای داستان‌ها تماماً مدرن و آپارتمانی نیستند. تنوع و جسارت در انتخاب فضاها در کل کتاب به چشم مي‌خورد. تشابيه در تمام داستان‌ها، به شیوه‌ای قوی و تاثیرگذار به کار رفته‌اند. تکرار در آنها دیده نمي‌شود و تصاویر نو و قابل انتقال هستند.
رهاشدگی جمله‌ها و شتاب برای بیان جمله‌ي بعدی، از ویژگی‌های بارز نثر داستان‌های این مجموعه است. در اکثر جمله‌های کتاب، با موسیقی کلامی با ضرباهنگ تند مواجه‌ایم که به وسیله‌ي جمله‌های کوتاه و کلمات تکرار شده و گاه جمله‌های ناتمام ایجاد شده است. این نوع ضرباهنگ کلامی در ایجاد تشویش و اضطراب و نمایاندن تردید در فضاسازی داستان موثر است.

در اولین داستان این مجموعه (یک داستان کافکایی بنویس، مي‌خواهم عاشقت شوم!)، که انتخاب عنوان‌اش، مانند عنوان کتاب، قابل تامل و جذاب است، با راوی زنی روبه رو مي‌شویم که به شخصیت خود نویسنده، به عنوان خبرنگار نزدیک است. این نزدیکی، باعث مي‌شود فضای داستانی باورپذیرتر باشد.
در این داستان، دغدغه‌های زنی خبرنگار بیان مي‌شود که پرسوناژ تیپیک یک زن روشنفکر مدرن است، سیگار مي‌کشد. فکر مي‌کند. سیگار مي‌کشد و راحت و بی تکلف حرف مي‌زند. دیالوگ‌ها، روان و در راستای شخصیت‌پردازی‌اند. راوی، با سبکبالی روی دیالوگ‌ها و تصاویر مي‌لغزد و تردید و تشویش خود را در قالب رفتار و گفتارش برای مخاطب بیان مي‌کند. تردید از بزرگتر بودن عشق استاد از خودش و آویختن به نویسنده‌ای با روحیات مدرن و نزدیک به خودش، برای آنکه از او بخواهد عاشقش کند؛ "یک داستان کافکایی بنویس، میشا. یه کاری که پر از ترس و هراس و مالیخولیایی که آدمو خفه مي‌کنه، اما به زبون نمي‌آد! یه جایی که توش هوا نیست و اون بیرونم مه گرفته، اما آدما له له مي‌زنن که پنجره‌ها باز شه تا بلکه اون مه‌ها رو هم ببلعن..."
در طول داستان، فضای مه آلود و ابری را بیشتر مي‌بینیم و دود سیگاری که داخل این مه فرومی‌رود. شخصیت راوی در این فضای مه آلود و پر تردید معلق است. گیر افتاده است. نشانه‌های دیگری نیز بر این فضا تاکید دارند؛ مثل تصویر تردیدی که در خانه‌های سیاه و سفید شطرنج به خوبی منعکس مي‌شود. موبایلی که زنگ مي‌خورد و حرکات ویبره‌ي آن، تماس‌های بی‌جواب را از خانه‌های سفید به سیاه و از سیاه به سفید مي‌برد. به نوعی شخصیت کسی که هنوز از هویت‌اش خبر نداریم و پشت سر هم زنگ مي‌زند، بین سفیدی و سیاهی سرگردان است.
یکی دیگر از نشانه‌ها تضاد هوشمندانه‌ای است که با خلق شخصیت سردبیر در فضای داستانی ایجاد شده است. سردبیر با دو جمله در متن شناخته مي‌شود؛ پرسوناژ تیپیک مذهبی ـ سنتی مرد ایرانی با تفکرات سانسورگرایانه. خطاب کردن راوی با عنوانی خاص احتمال درستی این نظریه را پررنگ‌تر مي‌کند.

داستان( تشنه)، از نظر دورنمایه و ایده، بسیار قوی و تاثیرگذار است.
تضاد پررنگی که بین فضای مذهبی عربستان و کاروان زائران ایرانی با روحیات راوی که برای کشیدن سیگار تشنه است، کشش داستانی را زیاد مي‌کند. تشنگی شخصیت زن داستان برای سیگار، در طول دوره‌ي یک سفر زیارتی، و در کشوری که خرید و فروش و استعمال سیگار ممنوع است، فراز و نشیب‌های زیادی در روایت ایجاد مي‌کند. دغدغه‌ي یافتن سیگار، گره‌ي اصلی داستان است. گریز از نگاه‌ها و قضاوت‌های اطرافیان، نگاه فمینیستی محسوسی به مضمون داستان مي‌دهد. البته نه از نوع رادیکال و تندروی آن. نگاهی زنانه برای دفاع از تفکر آزاد زنان و نه به قیمت تحقیر و زیر سوال بردن خصایص اخلاقی و انسانی مردان.

داستان (من یه اسبم)، در 8 قطعه با لحن‌ها و راوی‌های مختلف، را مي‌توان یک داستان چندلایه دانست؛ (پرش از راوی دانای کل به راوی اول شخص و تغییر لحن؛ در جاهایی، استفاده از کلمات و افعال شکسته و محاوره‌ای) در قسمت‌هایی که راوی اول شخص است و افعال شکسته شده‌اند و جمله‌ها اکثراً ناتمام‌اند، فضا خواب گونه و وهم آلود است. این، یکی در میان‌های قطعه‌ها، تعلیق فضاها و لایه‌ها را بیشتر مي‌نمایاند.
در قطعه‌ي 7، دیالوگ قوی و جانداری بین روشنک و پیرزن در جریان است. مرتبط نبودن دیالوگ‌ها به هم و پاسخ‌هایی که در جواب سوال‌ها نیامده‌اند، از این قطعه، نوشته‌ای ابزورد ساخته است. در باقی قطعه‌ها، درونمایه، تا حدودی تحت الشعاع زیبایی متن و تکنیک قرار گرفته و کمرنگ شده است.

داستان (کفتر چاهی) را مي‌توان در کنار داستان اول، قوی‌ترین کار این مجموعه دانست. فضای هر دو داستان به نوعی، کافکایی، سیاه و پر از اشیاء و تشابیه مرتبط با این تم هستند. حضور رنگ سیاه، کلاغ‌ها و حتی عادت ماهیانه‌ي زن در این داستان، درد، افسردگی و سیاهی موجود در فضا را پررنگ‌تر مي‌کند. روسری قرمز و مشکی زن نیز یکی از کلیدهای نشانه گذاری شده است در ایجاد این فضا.
در داستان (کفتر چاهی) با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کنیم؛ یادآوری مرگ شخصیت‌ها در طول داستان و یادداشت‌های زمان مقصوری که حول مرگ الیاس مي‌چرخد. درد و تردید در شخصیت سایه با درونمایه روایت دست نوشته‌های زمان یکی مي‌شود.
یکی از نقاط قوت این داستان، استفاده درست از لحن مردانه در نوشته‌های زمان است. در این قسمت‌ها، از نگاه زنانه جدا مي‌شویم و تنوع فضاسازی نویسنده برایمان ملموس‌تر مي‌شود.
یکی از پرسوناژهای قوی و پرداخت شده‌ي این داستان، شخصیت عزیز است ؛ "عزیز که تمام سوادش به فاتحه و آیت الکرسی ختم مي‌شد و کلمات، اشکال سیاهی بودند در قرآن جیبی لای سجاده‌اش که فقط نگاه مي‌کرد و فاتحه مي‌خواند و ورق مي‌زد.."
در خطوط پایانی داستان، بابا فتحی نیز با حالت‌هایی از زوال عقل و آلزایمر، برای دانه دادن به کفترهای چاهی جلوی چشم سایه مي‌آید؛ شخصیتی که حضورش هم جای تردید دارد برای خواننده.

در داستان (پیچیدگی)، برخلاف سایر داستان‌های این مجموعه، جمله‌های بلند داریم که با حروف ربطی مانند "و" و "که" به هم متصل‌اند و موسیقی کشداری به متن مي‌دهند. جمله‌های بلند و نفس گیر که فضا را آرام، غمگین و مایوس مي‌کنند.
تم این داستان نیز مثل داستان (تشنگی)، تضاد بین مذهب ـ سنت و مدرنیته است. در این داستان، دغدغه، دغدغه‌ي خواستن و نرسیدن است. تشنگی سیگار در اینجا تبدیل مي‌شود به تشنگی عشق و گریز.

در داستان (تاریکی)، شاهد پرداخت شخصیت راوی به وسیله‌ي لحن و دیالوگ‌های پی‌درپی هستیم. پرداختی که مي‌توان گفت موفق بوده است.
البته باید برای شجاعت داشتن و ریسک‌پذیری نویسنده در بکارگیری فضاهای داستانی متفاوت، به او آفرین گفت. ولی بی‌شک با خواندن آثاری از نویسندگان بزرگی که در این نوع نگارش استاد هستند، مثل حسین سناپور، در مي‌یابیم که راه درازی تا رسیدن به توانایی آنها مانده است.

------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب پیش از این به تاریخ ۴/۶/ ۹۱ در اینجا  منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1391ساعت 23:11  توسط مریم منصوری  

 

 

* عباس پژمان 

قبل از آن که دو کام حبس را بخوانم، چند شعر از نویسنده‌اش خوانده بودم. راستش خاطره‌ی همان‌ها بود که باعث شد وقتی این کتاب را دیدم، تورقش کنم و تصمیم به خریدن و خواندنش بگیرم.  عنوان اولین داستانش هم چیزی مثل آن شعرها بود. حتی خودش یک پا شعر بود: یک داستان کافکایی بنویس، می‌خواهم عاشقت شوم.

علاوه بر این خود داستان هم باز با یک شعر شروع می‌شد؛ مصرع‌های اول " زمین هرز":

آوریل ستمگرترین ماه‌ است

از زمین مرده یاس می‌رویاند

خاطره را با خواهش در می‌آمیزد

ریشه‌های کرخت را  با باران بهاری بیدار می‌کند

هم عنوانش خیلی با کلاس است، هم شعر مال الیوت است. هر دو هم از یک چیز می‌گویند، هر چند هر کدام حرفش را یک جور می‌زند. شعر الیوت از آوریل می‌نالد که کارش این است که بعضی خاطره‌ها را در دلت بیدار کند تا شاید عاشق بشوی و به تولید مثل تمایل پیدا کنی. عشق‌ها هم که انگار همه‌شان را کافکا می‌نویسد. هر جایشان را که بگردی، معمولا یک ذره هم منطق توی شان پیدا نمی‌کنی. در هر حال فکر نمی‌کنم  کارهای آوریل و داستان‌های کافکا خیلی با همدیگر فرق داشته باشند.

البته داستان‌هایی که عنوان خیلی زیبا دارند، خیلی وقت‌ها نمی‌توانند خودشان هم مثل عنوان‌شان زیبا باشند؛ مثل خود آدم‌ها دیگر؛ یا مثل هر چیز دیگری. این بود که می‌ترسیدم خود داستان نتواند مثل عنوانش زیبا باشد. اما بود. واقعا بود. هم جزئیاتش زیبا بود، هم در کلیتش زیبا درآمده بود. حرف‌ها در عین حال که چیزی از شعر در خود داشتند، اما از حالت عادی خارج نمی شدند:

"سایه دست‌هاش را به دو سوی میز تحریر گرفت و خودش را با صندلی از پشت کامپیوتر به آن طرف کشید: چطوری شلمان خان؟

-اِ ! قبلا که بوشفک بودم؟

-بوشفک مال اون موقع‌ها بود که مهربونی یا یه چیز دیگه‌ت گل کرده بود و هر کسی رو می‌دیدی، می‌خواستی بپری تو بغلش! اما شلمان اسمیه برای دوران سکوت و هپلیت!... دیگه چطوری؟"

 

خود داستان هم با آن که بیشتر شعرپردازی بود تا حادثه، یا چیزهای دیگر، اما در نهایت عین خود زندگی بود. واقعا مثل این بود که دخترخانمی که مسئول صفحه‌ای در یک روزنامه است، به سردبیرش بگوید من می‌روم تا سیگار بخرم و برگردم:

"با صدای بلند گفت: تا شما صفحه رو ببینید، من برمی‌گردم.

آقای سردبیر بی‌آن که سرش را بلند کند، گفت: بفرمایید خواهر!"

 

البته نشان به آن نشان که خانم مسئول اولا دیر برمی‌گردد و ثانیا عاشق برمی‌گردد. ضمن این که در این رفتن و برگشتن، معشوق را هم ندیده است، فقط صدایی در تلفن شنیده است. اصلا آیا معلوم است که این معشوق چه کسی است؟

 

یک داستان دیگر هم در کتاب بود که به نظرم زیبا آمد: پیچیدگی.

گاهی واقعا همین طور است. بعضی از مسائل که فکر می کنی ساده هستند، یک دفعه چقدر پیچیده از آب در می‌آیند. به نظرم آمد که این داستان، حتی زیباتر از آن " آوریل و کافکا"ست.

اما نکته‌ای هم در این جا هست که شاید از روش‌های خلق داستان باشد. واقعا بسیاری از داستان‌ها از همین راه داستان می‌شوند. اول با یک مساله عادی و ساده مواجهیم، اما بعدا حسی از توش در می‌آید که دیگر ساده نیست. این داستان هم از همین نوع بود. شرحی از یک سفر ساده که وقتی تمام شد، چه حس پیچیده‌ای ایجاد کرد!

البته علاوه بر خود سفر، بعضی چیزهای دیگرش هم باز، خیلی طبیعی، پیچیده می‌‌شدند. مثلا چهار تا موی سیاه و درشت بودند که اول که خود را به راوی نشان دادند، در یک گوش دلخواه روییده بودند، اما فرصت ندادند حتی یک سفر کوتاه تمام شود و دقایقی بعد، خودشان را در یک گوش پیر و زشت هم به او نشان دادند. همین‌طور بود یک قلپ آب خواستن و آه خوردن در یک دهکده...

یک نوع بلندپروازی هم در سبک و زبان این داستان بود. حتی وقتی داشتم ان را می‌خواندم، ترسی هم همراهم شد. این که ان سبک نتواند تا آخر ادامه پیدا کند و نویسنده، لااقل در بعضی جاها، " کم بیاورد". اما نه. تا آخر همان‌طور ماند! نویسنده در واقع در همه این داستان‌ها شعر می‌گفت و داستانش می‌کرد. مثل همین تصویری که در پایاین این چند سطر می‌بینیم؛

" ما جا نداشتیم و جاده ما را در خود جا می‌داد و جا می‌گذاشت و جا می داد که راس ساعت یازده باید، باید، باید دست‌های من، دست هانی را رها می‌کرد. و هانی بزرگراه‌های تهران را با یک دست می‌راند و دست دیگر، بزرگراه سرانگشتان من بود. سه راه برجسته‌ رگ‌ها، روی دست تا مچ و رگی که از کنار مچ کشیده می شد تا بازو و برجستگی کنار آرنج، دلم را می‌لرزاند که آسیب پذیر است و مبادا با یک ضربه‌ی ناگهان بشکافد از هم و خون، که دستم را تا لب‌هاش بالا می‌آورد و پوست کف دست که با دندان‌هاش می‌کشید و درد."

 

البته باید بگویم که من این جور سبک‌ها  را در داستان کوتاه دوست دارم، اما در رمان خیلی نه. اکثر رمان‌هایی که به سبک‌های بلند پروازانه روایت شده‌اند، در نهایت فقط یک چیز تصنعی از کار درآمده‌اند. البته هیچ بد نیست که بعضی از فصل‌ها در رمان هم بلندپروازانه باشند، اما خیلی کم پیش می‌آید که نویسنده‌ای بتواند مسافتی به دارازای چند صفحه را بلند پروازی کند. کارش معمولا فقط یک زورآزمایی جلوه خواهد کرد و نه آن چیزی که باید یک جور واقعیت شده باشد و طبیعی جلوه کند. نمونه‌هایش را مطمئنا خود شما هم سراغ دارید.

 ضمنا آن پیچیده شدن حس را در همان چند سطر هم که نقل کردم، به خوبی می‌توان دید. کتاب کلا مجموعه شش داستان است. چهار داستان دیگر هم واقعا خوب بودند، هم از حیث موضوع و هم نحوه روایت شدن‌شان. مخصوصا داستان‌های" تشنه" و" کفتر چاهی".

کلا احساس کردم این کتاب جزء یکدست‌ترین مجموعه داستان‌هایی است که در سال‌های اخیر خوانده‌ام. دیگر این که یک چیز بامزه هم داشت. عنوانش چیزی شبیه کلاه کلمنتیس شده بود. کلاهی که عنوان داستانی از میلان کوندرا شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در شماره ۴۷ مجله ی نافه - شماره مرداد و شهریور ۱۳۹۱- منتشر شده است.

-------------------------------------

پی نوشت: البته من در سطرهای آغازین داستان " یک داستان کافکایی بنویس...." چند سطر نخست "سرزمین هرز "الیوت را با ترجمه بهمن شعله ور آورده ام که ترجمه ی محبوب من از این شعر بلند است و به نظرم شاعرانه تر از باقی ترجمه های این شعر به فارسی است و گویا آقای پژمان در مطلب شان از ترجمه ی دیگر استفاده کرده و یا شاید خود  این سطرها را ترجمه کرده باشند که در هر حال از ایشان سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1391ساعت 3:0  توسط مریم منصوری  

 

به نظرم بخشی از خوش آمدنم از« دو کام حبس » مریم منصوری ناشی از غیرقابل انتظار بودن لذتی است که از خواندن آن نصیبم شد. تکرار کارزار شترگاو پلنگ سال‌های اخیر جایزه بنیاد گلشیری ( طفلک گلشیری! ) متقاعدم کرد وقت بیشتری بگذارم روی کارهایی که در آن‌جا دیده نشده‌اند یا... این شد که گشتی در کتاب ‌های هنوز نخوانده زدم و با وجود طرح روی جلد نه چندان جذاب و رنگ خاکستری فعلاًباش تا بعد! زمینه، کتاب را برداشتم و در همان دو سه پارگراف اول تصویر زنده ساختمان یکی از روزنامه‌های چندسال پیش ( که اتفاقاً یک بار از نزدیک دیده بودم و حال و هوای روزنامه نگاری این سال‌ها کمی دستم آمده بود ) در نظرم آمد. معلوم است که کنجکاوتر شدم و ادامه دادم. داستان دوم که راوی را در سفر حج تصویر می‌کرد و جستجوی معنادار دختری جوان برای یافتن پاکتی سیگار در هتل و بازار سنتی آن‌جا را به عنوان کنش اصلی و سراسری متن مطرح می ساخت بیشتر در دلم نشست و دیدم که از تعلیق توام با فضاسازی‌های نو داستانی هم برخوردار است. جز این نگاه راوی زن جوان و شهری ایرانی که چندان هم مرعوب فضای خاص چنان جایی نشده و نفس خود را می‌کشد و نگاه خود را دنبال می‌کند متن را خواندنی‌تر کرد. در داستان « پیچیدگی » که شاید بهترین داستان مجموعه باشد فضای روستایی و جاده ای اطراف تهران، هم ارز با دغدغه‌های عاطفی راوی زن جوان حول رابطه موجودش با مرد همسردار در زمینه‌ای حاوی اشاراتی به مناسکی مذهبی به نحوی یاد ماندنی روایت شده. هرچند موفقیت نسبی نویسنده در پرداخت بعضی داستان‌ها مثل همین « پیچیدگی » و نیز « تشنه » تکافوی ارتقاء کل مجموعه به سطح یک کتاب ممتاز را نمی‌کند اما بی تردید امیدوار کننده است و به گمانم می‌شود گفت خیز بلندی است تا در آینده نه چندان دور شاهد پرواز غبطه برانگیز خانم منصوری باشیم. عنصر حیاتی چنین پروازی تخیل نویسنده و لحن منعطف او در بازتاب نگاه زنانه راوی‌هایش است. انعطافی که خوشبختانه به نمایش رایج و اغلب تصنعی اروتیسم و شیفتگی ‌کاسبکارانه به مواد مخدر جدید و قدیم بعضی برگزیدگان ( البته با چشمک! )  شباهتی ندارد. نکته‌ای که می‌توانم و مایلم اضافه کنم این است که شانس با نویسنده یار بوده که بوته آزمایش و انتخاب و جایزه در موردش فراهم نبوده و این بازی فعلاً به وقت دیگری موکول شده!

 

------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در وبلاگ آقای عبدی منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 19:19  توسط مریم منصوری  

فرق يك هنرمند با يك آدم معمولي چيست؟ به اين سوال زياد فكر كرده‌ام و پيش از من و شما هم زياد به اين پرسش لجوج پاسخ گفته‌اند.

پاسخي كه عجالتا به عقلم مي‌رسد اين است كه يك هنرمند مي‌تواند در جايگاه قواي حسي جامعه قرار بگيرد و از منظر آنها، دنيا، اجتماع و بشريت را به تماشا بنشيند.

نترسيد! قصد فلسفي حرف زدن ندارم، چون حتي اگر قرار بود فلسفي حرف بزنم، چيزي از فلسفه نمي‌دانم. اتفاقا مي‌خواهم دقيقا داستان‌هاي مريم منصوري در مجموعه «دوكام حبس» را مرور كنم، ولي به نظر مي‌رسد براي رسيدن به آن نقد، بايد از آن سوال لجوج ابتداي مطلب عبور كرد.

هنرمند، با بهره‌مندي از قدرت درك و جذب بالاتري كه نسبت به افراد جامعه‌اش دارد بدون آن كه خود بخواهد، به جاي آنها مي‌بيند، مي‌شنود، لمس مي‌كند و حرف مي‌زند براي همين است كه وقتي در يك اثر هنري، يك حس تجربه شده، يك منظره ديده شده و يك احساس به زبان نيامده را از زبان و بيان يك هنرمند مي‌بينيم و مي‌شنويم، احساس مي‌كنيم كه يك هنرمند به جاي ما، آن لحظه را بازآفريني كرده و در اين بازآفريني چنان از مؤلفه‌هاي زيباشناسانه بهره برده است كه باز حس مي‌كنيم در بازآفريني اين حس يكي دوگام جلوتر از ماست چرا كه كار هنري تنها به نقاشي يك حس خلاصه نمي‌شود و هنرمند با بهره‌مندي خلاق از زبان، لايه‌هاي معنايي متعددي را در برابر مخاطب قرار داده است.

براي روشن‌تر شدن بحث، مثالي از كتاب بزنيم. سال‌هاست زائران زيادي به حرمين شريفين مي‌روند و در ميان آنها زائران زيادي هستند كه احتمالا به عمل بسيار غيربهداشتي استعمال دخانيات دست مي‌زنند و وقتي با ممنوعيت استعمال دخانيات در مكه و مدينه روبه‌رو مي‌شوند، مشكلاتي برايشان ايجاد مي‌شود.

وقتي نويسنده‌اي در اين شرايط قرار مي‌گيرد حاصل‌اش مي‌شود داستان تشنه. «دختري به همراه خانواده‌اش به سفر عمره رفته است، اما دختر به شدت به سيگار وابسته است براي همين تصميم مي‌گيرد به هر نحوي شده براي خود سيگار تهيه كند.

وقتي او به دنبال سيگار گرفتن مي‌رود مي‌فهمد كه چگونه در معرض قضاوت پيرامونيان خود قرار گرفته و مجبور مي‌شود به دروغ بگويد كه سيگار را براي پدرش مي‌خواهد، ولي باز هم زير نگاه و هجوم قضاوت ديگران، دچار تشويش و سرگرداني مي‌شود.»‌ مي‌بينيد كه ماده اوليه داستان از همان مشكلي است كه پيشتر گفتيم و ممكن است براي خيلي‌ها پيش آمده باشد.

خيلي از كساني كه اين حس را تجربه كرده‌اند با خواندن اين داستان، تجربه آن احساس در ذهنشان ايجاد مي شود و با خود مي‌گويند نويسنده توانسته است حس آنها را به زبان داستان بيان كند، اما جادوي ادبيات در اين است كه اين داستان ـ گرچه بهترين داستان مجموعه هم نيست‌ـ تنها براي كساني كه در آن موقعيت خاص قرار گرفته‌اند قابل‌لمس نيست بلكه امكاني در آن هست كه هركس حتي بدون قرار گرفتن در آن موقعيت خاص، بتواند در فضاي داستاني مورد نظر نويسنده قرار بگيرد.

نكته: بسياري از داستان‌هاي نويسندگاني چون مريم منصوري فراتر از نقد فمينيستي، داراي نشانه‌ها و ظرفيت‌هايي براي خوانش‌هاي متفاوت و تازه‌اند؛ خوانشي كه خواننده‌اي پرحوصله دقيق و عاشق ادبيات مي‌تواند به آن برسد

اما آنچه اين داستان ـ و اصولا هر اثر ادبي زنده و قابل اعتنايي را‌ ـ سرپا نگه داشته است، تنها قدرت نويسنده در ايجاد فضاي موردنظر خود نبوده است بلكه نويسنده نشانه‌هايي در متن قرار داده است كه مي‌توان با تكيه برآنها به خوانش‌هاي تازه‌تري از داستان دست زد.

راوي داستان، زني است كه از انفعال گرفتار آمده در آن مي‌گريزد و دست به كنشي مي‌زند كه در نگاه اول ما را با زني شورشگر بر‌چارچوب‌هاي تحميل شده مواجه مي‌كند.

اين كه او اعتنايي به نصيحت‌ها و بايد و نبايد‌هاي پيرامونيانش ندارد ما را به وجود شخصيتي عصيانگر و كنشگر در داستان اميدوار مي‌كند.

تحليل روابط ميان راوي، پدر و مادر و دوستانش، ما را با شخصيت وي بيشتر آشنا مي‌كند، اما وقتي راوي عصيانگر در برابر موقعيتي قرار مي‌گيرد كه او را به صورتي پنهان، اما گزنده مورد اتهام قرار مي‌دهد او چاره‌اي جز پناه بردن به سلطه پدر بر زندگي‌اش نمي‌يابد.

با اين خوانش كه از نشانه‌هاي موجود در متن نشأت مي‌گيرد؛ ما با فضاي تازه‌اي در داستان روبه‌رو هستيم. باز مي‌توان به تحليل دروني شخصيت زن راوي پرداخت و با بهره‌مندي از مولفه‌هاي روان‌شناختي نشان داد كه اصولا با عدم تعادلي دروني در شخصيت وي روبه‌رو‌ هستيم و كنش و واكنش‌هاي او را از اين منظر مي‌توان تحليل كرد.

منظور از اين همه حرف‌هاي پراكنده و غير پراكنده اين بود كه بگويم در داستان‌هاي مريم منصوري با روايت‌هايي روبه‌رو هستيم كه نويسنده با بهره‌مندي از تجربه‌هاي زيستي خود، سعي كرده است فضاي داستاني قابل تأويلي براي مخاطبان خود بيافريند.

از اين منظر، بار اصلي روايت‌ها در داستان‌هاي منصوري بر عهده زنان است، زناني كه در يك ويژگي مشترك‌اند؛ از وضعيت كنوني خود ناراضي‌اند، اما چاره‌اي ندارند كه براي بقا در يك جامعه مردسالار، احاطه و سلطه آن جامعه را بپذيرند يا حداقل به جاي كنش‌هاي بيروني و عصيان‌گرانه، خودخوري كنند.

اين‌كه اين مضمون‌ها ديگر در ادبيات داستاني ما از فرط تكرار كمي خسته‌كننده شده‌اند، شايد نكته قابل توجهي باشد كه ممكن است خواننده را از اين مجموعه و بسياري مجموعه‌هاي ديگر اين روزها دلزده كند اما مساله دقيقا در همين جاست كه شايد براي خواندن برخي تجربه‌هاي تازه داستان‌نويسي امروز ايران لازم باشد عينك برخي قضاوت‌هاي برون متني را پيش از وارد شدن به فضاي داستان كنار بگذاريم.

شايد اين قضاوت كه همه آنچه داستان‌نويسان زن ما مي‌نويسند تكرار دغدغه هويت زن در يك جامعه مردسالار باشد، خود باعث ايجاد اين دلزدگي شده باشد در صورتي كه بسياري از داستان‌هاي نويسندگاني چون مريم منصوري فراتر از نقد فمينيستي ، داراي نشانه‌ها و ظرفيت‌هايي براي خوانش‌هاي متفاوت و تازه‌اند؛ خوانشي كه خواننده‌اي پرحوصله، دقيق و عاشق ادبيات مي‌تواند به آن برسد.

------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب به تاریخ ۱۹ آذر ماه در جام جم آنلاین منتشر شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1390ساعت 10:13  توسط مریم منصوری  

 

نوزدهمين نشست «عصر روشن» با ميزگرد «بحثي درباره‌ي جايزه‌هاي ادبي» برگزار مي‌شود.

به گزارش ایسنا، در اين نشست كه با داستان‌خواني نويسندگاني چون فرشته نوبخت، مريم منصوري، آيدا مرادي آهني و احمد طبايي همراه خواهد بود، محمدهاشم اكبرياني، احمد غلامي و عليرضا بهرامي (دبير نشست‌هاي عصر روشن) در ميزگردي، به بحث درباره‌ي موجوديت و واقعيت‌هاي جايزه‌هاي ادبي از منظرهاي مختلف مي‌پردازند.

احمد غلامي، باني و دبير جايزه‌ي منتقدان و نويسندگان مطبوعات است كه تاكنون 10 دوره از آن به انجام رسيده است. هاشم اكبرياني نيز باني و دبير جايزه‌ي شعر خبرنگاران است كه دوره‌ي ششم آن در حال برگزاري است. عليرضا بهرامي هم از مؤسسان و داوران همين جايزه‌ي عمومي است.

همچنين داستان‌خواني‌هاي اين نشست همچون برخي نشست‌هاي ديگر «عصر روشن»، به نمايندگاني از نسل نو داستان‌نويسي ايران اختصاص يافته است. تا كنون، مجموعه‌هاي داستان «دو كام حبس» از مريم منصوري، «مرغ عشق‌هاي همسايه‌ي‌ روبه‌رويي» و «كلاغ» از فرشته نوبخت و «پونز روي دم گربه» از آيدا مرادي آهني به علاقه‌مندان ادبيات داستاني عرضه شده است. همچنين از احمد طبايي داستان‌هاي ميني‌مال مختلفي در نشريات ادبي انتشار يافته است.

نوزدهمين نشست از سلسله نشست‌هاي فرهنگي «عصر روشن» از ساعت 16 روز پنج‌شنبه ( 10 آذرماه جاري) در نشاني: تهران، خيابان سميه، نرسيده به تقاطع مفتح، كتاب‌سراي روشن، برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 13:36  توسط مریم منصوری  

 

مجموعه داستان دوکام حبس دارای هفت داستان با نامهای (تشنه ، من یه اسبم ، کفتر چاهی ،پیچیدگی ،تاریکی  و یک داستان کافکایی بنویس می خواهم عاشقت شوم )می باشد . با اینکه نویسنده مجموعه داستان "دوکام حبس"  زن است  اثرش فمینیستی نیست ، بیان درد ها و مشکلات حوزه زنان نیست . در داستان های مجموعه  مردوزن به یک میزان درمعرض قضاوت و داوری هستند. ویژگی اصلی زنان داستان تضادی است که در ذهنیت و برداشت خود با  دنیای پیرامون خود می بینند . هرچندکه تلاش می کنند به تطبیقی بین این دو- ذهنیت و واقعیت - برسند ولی  عموما ناموفق اند .
داستان "کفتر چاهی" به نظرم می تواند یک داستان کافکاییاست  اگر انسان های کافکا انسان هایی هستند که مدام درمعرض اتهام وبدبینی هستند که متعاقب آن  عذاب و شکنجه های آنچنانی نتیجه و پیامد رفتار واعمال شان  است .داستان کفتر چاهی نیز همین سرنوشت کافکایی را روایت می کند در نوشتار زیر دلایل خودم را عرض می کنم
1- فضای تشریح شده در داستان "کفترچاهی "یک فضای ترسناک و هول آور و کافکایی است . اینکه  راوی داستان –سایه – با اینکه در دوران قاعدهگی است و چطور درآن محیط هولناک گذران زندگی می کند جای سوال و تردید است؟ .فضای داستان با مشخصه هایی مانند ( زیرزمین مرطوب ،راهروی تاریک ، آ؛ینه ی کهنه زیر پلکان ،سرما مثل روحی آرام ازپشت شیشه ها نفوذ می کرد، لرزش راوی از سرما بوی روغن سوخته ی خاتون پنجره ها ، بوی مانده ادراربابافتحی ، مار داخل شیشه ، سرمای خیس ،خطوط مورب و ریز باران آسمان ابرآلود حیاط خانه ی فرسود خانه عزیز،میله گذاشتن پشت پنجرها توسط عزیز بابت ترس از بابا فتحی  )  تائید کننده فضای کافکایی  است
2- ذهنیت راوی داستان - سایه -در لابه لای داستان نیز ذهنیتی کافکایی است .
- (در رابست و دستش را روی کمر دامنش کشید تا مطمئن شود که هست ....)
- سایه همیشه فکر می کرد جز سگ ولگرد و کلاغ هیچ حیوانی دیگر ی نباید دراین شهر بلولد دلش لک زده بود تایک بار یکی از کلاغای پیروکثیف تهران که همیشه درارتفاع پایین پرمی کشیدند و هیچ ترسی از آدمها نداشتند با نوک تیز و سیاهش خیزبردارد به طرف چشم هاش ، یا صبح سپیده که خوابش نمی برد وخورشید هم هنوز نیامده  بود کلاغی بالهای سیاهش راباز کند و روی سقف خانه شان چرخ بزند و قاربکشد ...صفحه60)
- همیشه گنجشک های ریزو کوچولو بودند که باصدای ضعیف شان جیک جیک می کردند سمفونی التماس و ناتوانی ..ص60
- دستش را زیر کمر برد واز روی پلنگ وحشی آماده ی حمله که چندی ماه پیش باحنای هندی روی شکمش کشیده بود نواربهداشتی را کشید پلنگ هنوز می خواست بدرد وبجهد و پاره کند...ص62
3- آدمهای داستان سرنوشت و سرانجامی کافکایی دارند   مرگ ، دیوانگی ، کلافه گی  و بدبیاری سرنوشتی است که بر آدمهای داستان  سایه انداخته است .این تراژدی مرگ مارا به یادمرگ خودخواسته ی گئورک بندمن درداستان "داوری " و سرنوشت گریگوری زامزا در استحاله مسخ کافکا می اندازد 
- مرگ الیاس که با آتش نیزار می سوزد گناه او فقط گیراندن سیگارش با آتش نیزار است که همچون دیوی اورا درمی نوردد ومی سوزاند
- عمو زمان  باروحی حساس و انزوا پیشه که از قضا معلم کودکان استثنائی  است   درتصادف جاده ای  مسیر سمنان – مشهد جانش را ازدست می دهد . این پاداش درقبال آنهمه خدمت خیرخواهانه قابل تردید است .
- بابافتحی که  بعداز مرگ عمو زمان پریشان حال می شود و مدام در نیزارهای حمید آباد پرسه می زند و گمشده اش الیاس را می طلبد
- عزیز هم که انگار قسمتش شاهد مرگ تک تک عزیزان بودن سرنوشت اوست .قسمت او همین است که ببیند و رنج بکشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در سایت ادبیات ما منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1390ساعت 12:22  توسط مریم منصوری  

 

کتاب های این هفته : «پله ها را مراقب باش مرضیه»، «دو کام حبس» و «نمایشگاه نگاتیو»

این هفته نشستیم پای پله ها تا مرتضی بخشایش، شعری از کتاب «پله ها را مواظب باش مرضیه» را برایمان بخواند. مریم منصوریروی صندلی نشست و بخشی از «دو کام حبس» را برای ما خواند و پیمان فیوضات هم جلوی دوربین «پیش خوان کتاب» آمد و بخشی از کتاب داستان «نمایشگاه نگاتیو» اش را به ما هدیه داد.

اجرای این برنامه را مانند هفته گذشته،‌ احسان پویا، بر عهده داشت.

صفحه مربوط به این ویدئو در یوتیوب:
http://www.youtube.com/watch?v=1nUI9J-icUI&hd=1&t=1m52s

صفحه هواداران پیش خوان کتاب در فیس بوک:
http://www.facebook.com/pishkhan

صفحه آرشیو ویدئو ها در یوتیوب:
http://www.youtube.com/pendarmedia

صفجه آرشیو ویدئو ها در سایت نبض:
http://www.nabz.com/pishkhan

صفحه آرشیو ویدئو ها در سایت کلام:
http://www.kalam.tv/pishkhan


+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 11:18  توسط مریم منصوری  

 

* فرشید فرهمند نیا

در اغلب داستان های مجموعه «دو کام حبس» با بیانی منقطع و بریده بریده و نثری با ضرب آهنگ تند که روایت را زخمی می کند اما رد واضح و پررنگی از خود بر جای نمی گذارد مواجه هستیم. جملات یک نفس و پشت سر هم فوران می کنند و ادامه هر جمله در آغاز غیرمنتظره جمله بعد گم می شود.

کلمات در وضعیتی تک افتاده و غیرمتوالی اما به ظاهر کنار هم چیده شده اند اما امکان شکل گیری یک خط پیوسته یا پیوستار که نشان از حضور رشته کلامی منسجم داشته باشد فراهم نشده است، گویی با نقشی حاصل از سوزن زدن های متناوب بر صفحه کاغذ روبرو هستیم که منجر به ثبت یکسری نقاط کنار هم اما ناپیوسته و منقطع شده است. از اینجاست که ایده نوشتن به مثابه نوعی خالکوبی (Tattoo) با کلمات (که در داستان های این مجموعه نیز نمود عینی پیدا کرده است) به ذهن خطور می کند.

می توان درباره شباهت های نوشتار و خالکوبی یا ایده نوشتن به مثابه خالکوبی با کلمات بیشتر تعمق کرد؛ نوشتن و خالکوبی هر دو بستری فراهم می کنند برای اینکه جوهر با خون درآمیزد و نقشی بر سطح بدن/ متن به جا گذاشته شود؛ نقشی که به صورت جزو جدایی ناپذیر بدن/ متن درمی آید و به بخشی از جسمانیت آن بدل می شود. نقشی که به لحاظ ترکیب یگانه و منحصر به فردی که از خون و جوهر می سازد کاملا یگانه و تقلیدناپذیر می نماید.

از سوی دیگر نوشتن و خالکوبی هر دو مستلزم اعمال درد و رنج بر بدن/ متن هستند. بدن/ متنی که قرار است محصول میل آفرینشگری نگارنده باشد، در لحظات خلق اثر تبدیل به ابژه یی تحت انقیاد می شود که رنج می کشد و در عوض به اثر هنری بدل می شود. درد ناشی از این نگارگری، تنش ها، تکانه ها و پیچ و تاب هایی رنجبار در بدن/ متن به وجود می آورد که خط خوردگی ها و ناتمامی هایی را به دنبال دارد و همین خط خوردگی ها و ناتمامی ها هستند که کیفیت متعالی اثر را نشانه گذاری می کنند. به هر حال چه در عرصه خالکوبی و چه در عرصه نوشتن برای اینکه درد قابل تحمل باشد چاره یی نیست جز اینکه به صورت تدریجی و متناوب بر بدن/ متن اعمال شود و در نهایت، مولف به آفرینش نقشی محو، ناقص و ناتمام که از مجموعه یی نقاط غیرمتوالی و منقطع شکل گرفته است رضایت دهد.

مریم منصوری در مجموعه داستان «دو کام حبس» که به صحنه بازیگری نوشتار به مثابه خالکوبی با کلمات تبدیل شده است، به این ناتمامی و عدم وضوح رضایت داده است. برای مثال در داستان «کفتر چاهی» راوی داستان، پلنگی را که با رنگ سیاه حنای هندی بر شکم خود نقاشی (یا به تعبیری خالکوبی) کرده است، چنین توصیف می کند: «پلنگ هنوز هم می خواست بجهد و بدرد و پاره کند اما کمرنگ شده بود.» او نقاشی های نمایشگاه دوستش را نیز چنین توصیف می کند: «قهوه یی تند و سبز لجنی با ضربه های مقطع سیاه» و درباره دفترچه خاطرات عمویش می گوید: «جوهر سورمه یی خودنویس جابه جا پخش شده بود. گاهی دستش خط خورده بود، گاهی لرزیده بود.» (صص۶۵ ۶۲ )

راوی در تمام این موارد با اشاره ضمنی به کمرنگ بودن، منقطع بودن و خط خوردگی نوشتار در واقع به شکلی ناخواسته توصیفی از فن بیان (Rhetoric) داستان های خود به دست داده است. فن بیانی که گویی با دنبال کردن شیوه حرکات سوزن خالکوبی امکان پذیر شده است.

البته نباید فراموش کرد همانطور که نوشتن خالکوبی با کلمات است، خالکوبی هم نوشتن بر بدن هاست و افق های «تن نویسی» را پیش چشم می آورد.

تاکنون در سپهر هنر و ادبیات افق های تن نویسی عملا در دو حالت بازنمایی شده است: حالت اول در موارد بروز فراموشی حاد بوده است که باعث می شود فرد در تلاش مایوسانه خود برای یادآوری، به عنوان آخرین دستاویز به تن نویسی متوسل شود و یک بار دیگر در تاریخ طولانی متافیزیک حضور، از نوشتن و حتی نوشتن بر تن خود به عنوان یک جایگزین یا ابزار کمکی برای حافظه استفاده کند (نظیر آنچه در فیلم یادآوری ساخته کریستوفر نولان دیده ایم) اما حالت دوم در مواردی بوده که درست برعکس حالت اول، حدت و شدت مکانیزم یادآوری برای یک فرد به حدی می رسد که نوعی امتلای نوشتن را به دنبال دارد و او ناچار است در واکنش به هجوم بی وقفه یادآوری ها و سرریز شدن شان بطور مداوم بر هر چیز دم دست خود حتی بر تن خویش بنویسد. در داستان های مجموعه «دو کام حبس» می توان قایل به برقراری حالت دوم بود، همان وضع یادآوری حاد که باعث لبریز شدن نوشتار و سر رفتن روایت می شود.

وقتی که بسیاری از جملات در داستان های این مجموعه ناتمام می مانند و در شتاب جنون آمیز خود به سمت جملات بعدی نیمه کاره رها می شوند، این حرکتی از سر فراموشی یا خلأ ذهنی نیست بلکه اتفاقا محصول همان هجوم بی وقفه و بیش از حد یادآوری هاست که نویسنده سعی می کند از هر کدام رد یا اثری (حتی به قدر یک نیم جمله یا یک رد محو و ناتمام) ثبت کند: «می دانستم برای کسی پیام می فرستد که من نیستم و نازی هنوز خواب است یا خانه مادرش که ما در جاده ها.» (ص۸۴) در هر صورت میدان دادن بی قید و شرط به یادآوری حاد می تواند آفت روایت باشد اما پادزهری دارد که همانا توسعه خلاقانه نظام تداعی های آزاد در متن است. اقدامی که می تواند یادآوری حاد را بی هیچ محدودیتی فرا بخواند و در عین حال مهار کند؛ شگردی که جای خالی اش در این کتاب احساس می شود.

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۰ در روزنامه اعتماد منتشر شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 17:45  توسط مریم منصوری  

 

* بهاره رهنما

آوريل ستمگرترين ماه‌هاست.
گل‌هاي ياس را از زمين مرده مي‌روياند
خواست و خاطره را به هم مي‌آميزد و
ريشه‌هاي كرخت را با باران بهاري ...
اين شروع داستان اول مجموعه، «دو كام حبس» از مريم منصوري است كه به گمانم يكي از بهترين نام‌ها را براي تك‌تك داستان‌ها و نيز مجموعه‌اش داشته. اسم همين داستان اول مجموعه كافي است كه شما هم به گمان من ايمان آوريد: يك داستان كافكايي بنويس، مي‌خواهم عاشق‌ات شوم جدا از ويژگي خاص انتخاب نام‌ها مفهومي كه در اسم داستان اول است از زنانگي متفاوتي حكايت مي‌كند كه در بقيه داستان‌هاي ديگر مريم منصوري هم مثل نخ تسبيحي قصه‌ها را به هم متصل كرده است.
زنانگي متفاوت از جنس زنانگي داستان‌هاي نويسنده‌هاي دهه 50 ما مثل خودم و خيلي‌‌هاي ديگر شايد ديدگاهي متفاوت به حضور پيدا كردن. زبان روايت داستان‌ها و در برخي موارد پلات‌هاي غيرخطي‌اش و اتفاقا اصراري كه در معلق ماندن ندارد شايد مرهون شغلي باشد كه نويسنده كتاب در كنار نوشتن دنبال كرده است؛ روزنامه‌نگاري حرفه‌ايي و حضور چند ساله در فضاي مطبوعات. اين روزها كه اين نويسنده جوان اواخر دهه 50 را بيشتر از قبل مي‌شناسم و وسواس‌ها و دلشوره‌هايش را براي انتخاب هر كلمه از سطرهاي رمان جديدي را كه در دست دارد، مي‌بينيم. متوجه مي‌شوم كه اگر چيزي در نويسندگان دهه بعد از ما، در يك كلمه به عنوان ويژگي قرار باشد انتخاب شود جسارت و زبان‌روايي منسجم‌تري از نويسنده‌هاي نسل قبل‌شان است. مثل هميشه استثنا‌ها را از اين قاعده جدا كنيد ودو کام حبس را بخوانيد.

---------------------------------------------------------------------------------------

این مطال در روزنامه شرق به تاریخ ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۰ منتشر شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 17:39  توسط مریم منصوری  

بخش دوم و پایانی گفت‌و‌گو با مریم منصوری پیرامون ادبیات ایران، مشکلات نویسندگان جوان و مجموعه‌ داستان «دو کام حبس»

 

مجموعه داستان «دو کام حبس» دی ماه سال گذشته با حذف دو داستان مجوز نشر گرفت و توسط نشر چشمه در تهران منتشر شد. این کتاب نخستین تجربه‌ی مریم منصوری است.

داستان‌های این مجموعه که از آن میان «کفتر چاهی» را برخی منتقدان ستوده‌اند در فاصله‌ی سال‌های ۸۶ تا ۸۸ نوشته ‌شده‌اند و اغلب بر محور روابط انسان‌ها و مضامین اجتماعی شکل گرفته‌اند. سعید سبزیان، منتقد و مترجم درباره‌ی «کفتر چاهی»، یکی از داستان‌های این مجموعه گفته است:« نویسنده به‌خوبی توانسته فضای کهنگی، یأس و ناامیدی را نشان بدهد. در این داستان برخلاف دیگر داستان‌ها نمی‌توان ضعف زبانی پیدا کرد. »

نشر چشمه در معرفی «دو کام حبس» می‌نویسد: « زنانگی در داستان‌های این مجموعه ابزاری برای ستیز با جنس مخالف و دریغ و افسوس بر داشته‌ها و نداشته‌ها نیست. بلکه اغلب دریچه‌ای‌ست برای نگریستن به هستی. دریچه‌ای که ویژگی‌ها، حساسیت‌ها و توانمندی‌های خاص خودش را دارد و طبیعی‌است که تمام این‌ها منجر به نگاهی ویژه به هستی می‌شود که البته بسیار شخصی‌ست.»
خشایار قورزهی با مریم منصوری درباره‌ی این کتاب و نخستین تجربه‌ی نویسنده در داستان‌نویسی، کامیابی‌ها و ناکامی‌های او و همچنین پیرامون فضای مسلط ادبی در ایران گفت‌و‌گویی انجام داده است که بخش نخست آن روز گذشته منتشر شد. اکنون بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو را می‌خوانیم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 9:44  توسط مریم منصوری   | 

گفت‌و‌گو با مریم منصوری پیرامون ادبیات ایران، مشکلات نویسندگان جوان و مجموعه‌ داستان «دو کام حبس»
 

 بخش فرهنگ- مجموعه داستان «دو کام حبس» دی ماه سال گذشته با حذف دو داستان مجوز نشر گرفت و توسط نشر چشمه در تهران منتشر شد. این کتاب نخستین تجربه‌ی مریم منصوری است.

داستان‌های این مجموعه که از آن میان «کفتر چاهی» را برخی منتقدان ستوده‌اند در فاصله‌ی سال‌های ۸۶ تا ۸۸ نوشته ‌شده‌اند و اغلب بر محور روابط انسان‌ها و مضامین اجتماعی شکل گرفته‌اند. سعید سبزیان، منتقد و مترجم درباره‌ی «کفتر چاهی»، یکی از داستان‌های این مجموعه گفته است:« نویسنده به‌خوبی توانسته فضای کهنگی، یأس و ناامیدی را نشان بدهد. در این داستان برخلاف دیگر داستان‌ها نمی‌توان ضعف زبانی پیدا کرد. »

نشر چشمه در معرفی «دو کام حبس» می‌نویسد: « زنانگی در داستان‌های این مجموعه ابزاری برای ستیز با جنس مخالف و دریغ و افسوس بر داشته‌ها و نداشته‌ها نیست. بلکه اغلب دریچه‌ای‌ست برای نگریستن به هستی. دریچه‌ای که ویژگی‌ها، حساسیت‌ها و توانمندی‌های خاص خودش را دارد و طبیعی‌است که تمام این‌ها منجر به نگاهی ویژه به هستی می‌شود که البته بسیار شخصی‌ست.»
 

خشایار قورزهی با مریم منصوری درباره‌ی این کتاب و نخستین تجربه‌ی نویسنده در داستان‌نویسی، کامیابی‌ها و ناکامی‌های او و همچنین پیرامون فضای مسلط ادبی در ایران گفت‌و‌گویی انجام داده است که در دو روز پیاپی در دو بخش در رادیو زمانه منتشر می‌شود. بخش نخست این گفت‌وگو را می‌خوانیم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 17:44  توسط مریم منصوری   | 

 

*** پیش از این در این پست،قسمتی از گزارش مهر منتشر شده بود. اما بنا به خواست آقای سبزیان ، مطلب فعلی جایگزین می شود که از دقت و وفاداری بیشتری برخوردار است.

 

در چند مورد از داستان های مجموعه "دو کام حبس" به بینامتن هایی بر می خوریم که هر یک قوت و ضعف خود را دارند و البته انتقادات من صرفا حاوی پیشنهادهایی در این باره است نه اینکه تجویزی باشد. داستان اول این مجموعه که "یک داستان کافکایی بنویس" نام دارد بیشترین تضامین و بینامتن ها رادارد و داستان هم با یک تضمین شعری  که از یک شاعر غربی شروع شده و می گوید "آوریل ستمگرترین ماه هاست...." نقش جالبی در ایجاد فضای مایوس کننده ی این داستان دارد. اما در همین داستان به شعری از عباس صفاری ارجاع داده شده و دقیقا نام صفحه و نام کتاب هم ذکر شده است. گرچه شعر ذکر شده در برقراری مضمون مورد نظر نویسنده موفق است، دارای این اشکال است که دقیقا به مرجعش ارجاع می دهد. این ارجاع به نظر من از ابهت هنری نویسنده می کاهد و بهتر است کشف آن به عهده خواننده باشد تا فضا را برای تحقیق در آن باز بگذارد.

و اما درباره این که این داستان کافکایی است یا خیر دلایلی هست که کافکایی نیست. جمله ی پایانی این داستان هم که می گوید "یک داستان کافکایی بنویس" با بررسی وضعیت شخصیت های داستان نشان از آن دارد که فضا کافکایی نیست بلکه ما با شخصیتی رو به رو هستیم که با نگاهی توهم آمیز فضا را مخوف می بیند. مثلا ارتباط یا احساس او به دو مرد (علی و استادی به نام صدری) حاکی از این است که خودش هم نگاه مشخصی در این باره که به دنبال چیست ندارد. او جمله هایی دارد که وی را لو می دهد مثلا در جایی به "علی" می گوید "راستش نمی خواستم درگیرش بشم" و در اینجا قصد دارد بگوید از سوی او گرایشی به این استاد وجود ندارد اما جمله ی بعدی خود او وی را لو می دهد که می گوید " می دونستم او از اون مردائیه که می تونه به راحتی عاشقم کنه". اینجا جمله ی دوم حاکی از این است که اتفاقا علاقه از سمت اوست به استاد. و در ادامه هم می بینیم که فضا برای او آنقدر سرکوب کننده نیست که کافکایی باشد.

داستان تشنه داستانی است با محتوای انتقادی که با نگاهی متفاوت جایی را که همگان منشا سیراب شدن معنوی می بینند مملو از آدم هایی می بیند که شخصیت داستانی در آنجا تحقیر می شود و باز می گردد.

داستان "کفتر چاهی" در این مجموعه برای من بسیار جالب و قابل تحسین بود و چند بار از خواندن آن لذت بردم. چیزی که این داستان را برجسته می کند نحوه ی روایت گذشته و فضایی است که شخصیت داستانی در آن زندگی می کند. فضایی که زنی به نام سایه در آن خود را اسیر و گرفتار خاطره های گذشته می بیند. و نویسنده توانسته است با استفاده از "قرینه عینی" در زمان جابه جا شود. مثلا در جایی که باران می آید و به زمان حال تعلق دارد زن را به گذشته ای می برد که مادر او در هنگام بارن به او گفته بود از زیر باران به داخل خانه بیاید و به این طریق خاطرات مادرش را زنده می کند.

اما چیزی که داستان را بسیار جذاب و هنر می کند نحوه روایت مرگ انسان های دور و بر اوست. نویسنده به نحوی بسیار غافلگیرانه مرگ آنها را در کمترین کلمات بیان می کند. روایت مرگ عموی زن به نام "زمان" در صفحه 77 و مرگ سیروس در صفحه 81 نمونه های جالبی هستند. اگر پیشنهاد من برای خانم منصوری با استقبالی روبه رو شود مایلم بگویم که داستان کفتر چاهی می تواند برای او نام و آوازه خوبی بیاورد و حتی قابل ترجمه به زبان های دیگر است و اگر نویسنده به این سبک بنویسد موفق خواهد بود.

در نهایت چون دیده ام این نویسنده به زبان و نوآوری در آن علاقمند است مایلم به اشکالاتی اشاره کنم که البته تقصیر تعدادی از آنها بر گردن ویراستار است. مثلا به کار بردن کلمه شیلنگ تخته به جای شلنگ تخته ظاهرا درست نیست، یا جمله ی "می خواستم ناموسش را بجنبانم" احتمالا باید غیرت او را بجنباند. چون ناموس جنباندنی نیست. اضافه بر این ها اشکالاتی در علائم سجاوند هست که باید ویراستار به آنها دقت نشان می داد. مثلا در چند مورد به جای علامت دو نقطه بعد از گفت علامت نقطه-ویرگول را می بینیم از جمله در صفحه 102 و ص. 99.

  

+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 13:51  توسط مریم منصوری   | 

 

دو مجموعه‌ي ‌داستان‌ "کاغذ‌هاي سوخته" نوشته‌ي‌ الاهه دهنوي و "دو کام حبس" نوشته‌ي مريم منصوري، پنج‌شنبه‌ي اين هفته (هشتم ارديبهشت‌ماه) نقد و بررسي مي‌شوند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران ( ایسنا)، در اين جلسه که ساعت 17 روز يادشده در مؤسسه‌ي راهبرد پيمايش برگزار مي‌شود، اميرحسين يزدانبد - داستان‌نويس و منتقد - به بررسي مجموعه‌ي داستان "کاغذهاي سوخته" مي‌پردازد و سعيد سبزيان - مترجم و منتقد - به عنوان منتقد "دو کام حبس" حضور خواهد داشت.

"کاغذ‌هاي سوخته" نخستين مجموعه‌ي داستان الاهه دهنوي است که پيش‌تر به عنوان مترجم کتاب‌هايي در حوزه‌ي رمان و نقد ادبي منتشر کرده بود. اين مجموعه‌ي داستان فروردين امسال توسط نشر مرواريد به بازار کتاب عرضه شد. "دو کام حبس" نيز شامل شش داستان از مريم منصوري است که سال پيش توسط نشر چشمه منتشر شد.

علاقه‌مندان به حضور در اين جلسه مي‌توانند به آدرس ميدان ولي عصر، بولوار کشاورز، بعد از تقاطع فلسطين، خيابان کبکانيان، کوچه‌ي فرگاه، پلاک 3، مؤسسه‌ي راهبرد پيمايش مراجعه كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 13:16  توسط مریم منصوری   | 

در حالت خوشبینانه شاید بشود گفت کار اول هر نویسنده‌ای، هرچقدر هم تلاش کرده باشد این‌طور نباشد، یک‌جور خودمعرفی‌نامه است. بیان آنچه من می‌اندیشم و آنچه بدان باور دارم.


معرفی نویسنده ‌و شائبه‌هایش که در لفاف آن قابلیت‌های خود را نیز به نمایش می‌گذارد. به نظرم نه فقط «دو کام حبس» که هر اثر اولی را خوب است در ابتدا با همین دیدگاه نگریست و نیز کار اول نویسنده‌ای نظیر مریم منصوری را که قبل از این کوشیده دیدگاه‌های خودش را در قالب فعالیت‌های جدی ادبی در دیگر حوزه‌ها، بیان کند.
با نگاهی کلی به این مجموعه می‌شود گفت «یک داستان کافکایی بنویس...» کامل‌ترین و قابل‌دفاع‌ترین داستان این مجموعه است. راوی محدود به ذهن «سایه» است. شخصیتی که در داستان کفتر چاهی و احتمالا در داستان تشنه هم حضور دارد و محور داستان بر مدار تلاش بی‌حاصل او برای یافتن ماهیت و شکل حقیقی عشق که درنهایت به پشت درهای بسته توالت ختم می‌شود، می‌‌چرخد. شیوه حرکت شخصیت اصلی در بستر زمانی و ذهنی داستان ضمن آنکه درونمایه داستان را شکل می‌دهد، شخصیت و هویت سایه را نیز تا حدی نمایان كرده و آن را تبدیل به نقطه‌قوت این داستان می‌كند. به نظرم این جمله پروست که میلان کوندرا هم در مقاله رمان‌نویس کیست؟ در تعریف هنر به آن اشاره‌ای داشته بسیار به ادراک واقعی ما از هر داستانی خواه کوتاه و خواه بلند نزدیک است که می‌گوید: اینکه خواننده آنچه را در اثری می‌خواند در وجود خودش هم بازبیابد دلیل حقیقی بودن آن اثر است. آنچنان‌که اثر تبدیل به ابزاری در دست خواننده می‌شود تا در حقیقت خواننده وجود خویش باشد... 
 اما آنچه در داستان‌های دوکام حبس بسیار تکرار می‌شود آنچنان‌که تبدیل به درونمایه مشترک همه داستان‌ها می‌شود و نیز موجب همدلی مخاطب امروزی؛ تنهایی آدم‌ها و همچنین ناتوانی آنها در برابر بزرگ‌ترین مساله انسان امروز یعنی عشق است. در بازنمایی چنین مفهومی در کلیت، داستان‌ها موفق بوده‌اند ضمن آنکه نویسنده برای بیان آن، بسترهای کمتر دستمالی‌شده‌ای را انتخاب کرده است.  به‌عنوان مثال فضای داستان «تشنه» کاملا در اختیار معنای درونی متن است. راوی داستان تشنه در فضایی کاملا بیگانه با آنچه در پی آن است، قرار گرفته تا تضاد بیرونی، بیشتر از هرچیز بیگانگی و گم‌گشتگی او را بهتر نمایان کند. تنها مشکل کار جایی ا‌ست که شکل پرداختن به چنین درونمایه‌هایی در داستان‌ها، آنها را در دایره‌ای محدود کرده که کند و ناپیوسته داستان‌ها را پیش می‌‌برد. منظور اجرای تکنیکی داستان‌هاست. از آنجا که داستان‌ها بیشتر از هر چیز درگیر ذهن شخصیت‌‌ها هستند و آنچه رخ می‌دهد در وجود آنهاست، نقاط ابهام فراوان است. رفت و برگشت‌های زمانی گنگ خواننده عادی را مجبور به دوباره‌خوانی‌های مکرر می‌کند.
این‌طور هم می‌شود گفت که داستان‌ها چنان درگیر مفاهیم و استعاره‌های داستانی هستند که از کنش‌های داستانی دور مانده‌اند و از همین رو به جای درگیری بیشتر مخاطب با متن، گاهی او را از میانه داستان به بیرون پرتاب می‌کنند. به نظر می‌رسد همین پیچیدگی‌ها، آزمون و خطاهای نویسنده در شیوه روایت و زبان و درگیری با استعارات در متن است که شاید مواجهه مخاطب عام را با قصه‌ها کمی دشوار می‌‌سازد یا احساس سوار بودن تکنیک بر متن را برای مخاطب جدی‌تر ادبیات به وجود می‌آورد.
 البته که آنچه می‌گویم درباره همه داستان‌ها مطلق نیست. چرا که صحنه پایانی داستانی مثل «یک داستان کافکایی بنویس...» عکس چنین ادعایی را نیز اثبات می‌کند. به‌طوری که این صحنه ‌که در سه صفحه نوشته شده، یکی از موفق‌ترین صحنه‌هایی است که نویسنده توانسته استعاره و معنا را در جریان زندگی و در متن گفت‌وگوی دو شخصیت داستانش به نمایش بگذارد؛ کاری که در انجامش در داستانی نظیر «پیچیدگی» ناموفق بوده.
در یک جمع‌بندی کلی و به خاطر فضاسازی‌های خوب، جسارت‌های نویسنده در اجرای تکنیکی داستان‌ها، دیالوگ‌های موفق، شخصیت‌‌پردازی تا حد زیادی قابل قبول و تلاش‌های زبانی نویسنده برای متفاوت گفتن و بیان اندیشه در قالب داستان و از همه ‌مهم‌تر لذتی که ضمن خواندن داستان‌ها به همه این دلایل دست می‌دهد، «دو کام حبس» یکی از آثار ارزشمند و قابل اعتنایی است که سال گذشته منتشر شد و پیشنهاد می‌کنم حتما بخوانید.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در روزنامه فرهیختگان به تاریخ ۳۰ فروردین ماه ۱۳۸۹ منتشر شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 13:45  توسط مریم منصوری   | 

 

«دو كام حبس» نوشته مريم منصوري اولين مجموعه داستان او است كه به تازگي از سوي نشر چشمه منتشر شده است. قهرمان بيشتر داستان‌هاي منصوري زن است. نسبت و مساله‌اش با زندگي روزمره و اجتماع. بيشتر اين داستان‌ها روايت شكاف ذهني زن نسبت به پديده‌هاي اطرافش است. اين مجموعه داستان؛ شش داستان دارد. نويسنده در هر يك از داستان‌هاي اين كتاب سعي داشته تا شيوه و زباني خاص را با زاويه روايت‌هاي متنوع تجربه كند.
«يادت هست؟ كله سحر، توي تاريكي‌، آرام از دهنه چاه پايين مي‌كشيدي تا كفترچاهي‌ها را توي خواب بگيري و بيندازي توي كيسه. گردن‌شان را مي‌پيچاندي و تِق. پرهاشان را مي‌كندي و جگر ريز و گرم اولين كفتر را خام خام مي‌خوردي. مي‌‌گفتي ترد است. آفتاب زده بود كه با كيسه‌هاي پر، زير پل راه‌آهن مي‌ايستاديم و قطار از بالاي سرمان مي‌گذشت. درست 7:30 دقيقه و تو قهقهه مي‌زدي و هوه! حال مي‌كردي كه نعره مي‌زني و خودت هم صدايت را نمي‌شنوي كه زير چرخ‌هاي قطار، روي ريل گم مي‌شد. يادت هست؟» بخشي از داستان «كفترچاهي». « يك داستان كافكايي بنويس»، «مي‌خواهم عاشقت شوم!»، «تشنه»، «من يه اسبم»، «كفتر چاهي»، «پيچيدگي» و «تاريكي» نام داستان‌هاي اين كتابند.

------------------------------------------------------------------------------------------

منتشر شده در روزنامه شرق

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 0:50  توسط مریم منصوری   | 

 

«دو کام حبس» مجموعهٔ شش داستان کوتاه که اگرچه در میان آن‌ها نامی از عنوان کتاب نیامده، اما آن را می‌توان درون‌مایهٔ تمامی داستان‌های مجموعه دانست. به طور خلاصه و با اندکی تسامح می‌توان گفت که این داستان‌ها شرح حال مردمانی است که در فضایی لبریز از ناامنی و بی‌اعتمادی زندگی می‌کنند؛ فضایی که زنان دائم باید مراقب خود باشند تا از هر سو مانع و مزاحمتی برای آن‌ها پیش نیاید و نگاهی طماع، ابزار انگار و ماجراجو آن‌ها را تعقیب نکند. در حقیقت حیات آن‌ها در حبس سپری می‌شود.

با این که شخصاً با این پیام یا هشدار مخالف نیستم اما متأسفانه باید بگویم که این پیام به شدت از متن بیرون زده است؛ هیچ‌کدام از داستان‌ها نتوانسته‌اند این پیام را درونی کنند و در قالب یک قصهٔ جذاب ارائه دهند و نویسنده هم نتوانسته است شخصیت‌های همدلی برانگیزی در داستان‌ها خلق کند. با توجه به مشابهت درون‌مایهٔ‌ شش داستان، شاید درنگی بیشتر در ساخت شخصیت‌های عمیق‌تر و در نهایت درهم آمیزی شخصیت‌ها و تبدیل این مجموعه داستان به رمان می‌توانست پیام قابل تأمل این داستان‌ها را بهتر منتقل کند، اما انگار نارضایتی نویسنده از آنچه در جامعه امروز ما (و البته با توجه به داستان دوم این مجموعه در همسایه‌های عرب نشین ما) نسبت به زنان می گذرد، باعث کم‌توجهی او به بایسته‌های داستانی شده و اثری با بعد داستانی کم و محتوایی درشت بافت را عرضه کرده است. محتوایی که اگر با حوصلهٔ بیشتر در یک رمان می‌نشست مثل نقشی بر یک قالی بزرگ جلوه می‌کرد و اثر ادبی ماندگاری در حوزه آسیب‌شناسی اجتماعی زنان پدید می‌آورد، اکنون مثل نقشی درشت بر گلیمی کوچک جلوه می‌کند و خود را به شکلی برجسته و ناهمگون نمایان می‌سازد.

حدس من این است که داستان‌های مردمحور مجموعه صرفاً برای تکمیل یک نوع بینش اجتماعی‌-انتقادی نوشته شده‌اند و حرف اصلی نویسنده را باید در داستان‌هایی که اوضاع زنان را توصیف می‌کند دنبال کرد. از این میان داستان اول و دوم این کتاب بیش از همه در انتقال درون‌مایهٔ این مجموعه جلب توجه می‌کنند و به نظرم می‌توانند نمونه‌های مناسبی برای بررسی کل مجموعه باشند.

در داستان نخست «یک داستان کافکایی بنویس» با روزنامه نگاری به نام سایه آشنا می‌شویم که اگر چند دقیقه برای هواخوری از دفتر روزنامه بیرون می‌آید، باید حضور پسری داروغه صفت را تحمل کند که پول سیگار او را حساب می‌کند، سایه را تا پارک همراهی می‌کند، آمار تماس‌های او را با نگاهی شکاکانه و مچ‌گیرانه در می‌آورد و خلاصه مثل سایه در تعقیب سایه است! بازگشت این دختر به دفتر روزنامه با مصیبت بیشتری همراه است، چرا که تازه در آنجا پسر مورد علاقه اش با او تماس گرفته و این بار طبیعی است که از ترس سردبیری که سایه را «خواهر صارمی» صدا می‌کند، چاره‌ای جز این نیست که برای دو کلمه حرف عاشقانه به دستشویی برود تا هیچ «نامحرمی» حرف‌های خصوصی آن‌ها را نشنود. به نظرم نویسنده تا همین‌جا حرفش را به مخاطب منتقل کرده است و دیگر نیازی نیست که سایه از داخل توالت به دوستش بگوید:

«یه داستان کافکایی بنویس میشا. یه کاری که پر از ترس و هراس و مالیخولیایی که آدمو خفه می‌کنه، اما به زبون نمی آد! یه جایی که توش هوا نیست و اون بیرونم مه گرفته…» (صفحه ۲۰)

و البته در آخرین جملات این داستان:
«زل زد به سفیدی یک‌نواخت درِ توالت که انگار هیچ‌وقت قرار نبود باز شود.» (صفحه ۲۱)

چه نیازی است که نویسنده خودش را وارد معرکه کند و حرف‌هایش را به بهانهٔ توصیف و دیالوگ به داستان الصاق کند؟ با همهٔ این‌ها «یک داستان کافکایی بنویس» را می‌توان یک داستان قابل قبول دانست، اما داستان دوم مجموعه یعنی «تشنه» بیشتر شبیه یک گزارش مطبوعاتی با چاشنی سوررئالیسم است:

دختری که با خانواده‌اش به سرزمین وحی رفته است بیش از هر چیز باید خود را از نگاه هرزهٔ مردان کمین کرده در بازار و خیابان‌های مکه خلاص کند! در این‌که نویسنده به آنچه می‌گوید باور دارد و واقعاً می‌خواهد اعتراضی دردمندانه را بیان کند تردید ندارم، اما باز هم داستان قدری شتابزده است، به‌گونه‌ای که انگار در یک نشست نوشته شده و نویسنده فرصت ایجاد فاصله میان احساسات درونی خود و اثرش را نیافته است، تا به این وسیله بتواند آدم‌های بیشتری را با داستان و شخصیت اصلی آن همدل و همراه کند. اگر هدف از نوشتن داستان «تشنه» طرح نوعی رئالیسم اجتماعی‌-انتقادی بوده است ( که به نظرم چنین است) این هدف، فاصلهٔ بیشتری میان اثر و نوشته را طلب می‌کند. اما نویسنده با همدلی بیش از اندازه خود با راوی داستان، عملاً آن را از داستان بودن خارج کرده و یک گزارش ویراسته نشده را ارائه کرده است.

علاوه بر این‌ها زبان اثر چندان خوشخوان نیست و نقطه‌ها و ویرگول‌ها و نزدیکی کلمات هم‌مخرج، ریتم آوایی داستان‌ها را کند می‌کند. در مجموع باید بگویم روایت گنگ، زبان پردست‌انداز و ورود نویسنده به عنوان داور نهایی به داستان‌ها، مجموعه دو کام حبس را به اثری نه چندان قابل قبول تبدیل کرده است. با آن‌که هنوز هم معتقدم پیام اصلی این مجموعه قابل تأمل بیشتر و پرداخت بهتر است، اما این پیام‌ها می‌توانست در فضایی داستانی‌تر حبس انسان در جهان کافکایی یا دست‌کم حبس زنان در جهان نگاه‌های ابزارانگار را نمایان کند. اما این ایده‌ها و درون‌مایه‌های خوب با پرداختی ناتمام به حبس فرو رفته و فریاد حبس در حبسی دیگر گرفتار شده است.

-----------------------------------------------------------------------

منتشر شده در نشریه اینترنتی فیروزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 0:46  توسط مریم منصوری   | 

 
«دو كام حبس» مجموعه داستان مريم منصوري، اثر غافلگيركننده‌اي است. اثري كه وقتي به سبك نخستين مجموعه داستان‌هاي نويسندگان جوان و سبك عمدتا فانتزي آنها به سراغ آن مي‌روي بي‌درنگ با داستان‌هايي مواجه مي‌شوي كه نويسنده با آگاهي هر چه تمام در آنها فرم و زبان روايت چند لايه را با يكديگر تلفيق كرده و فضاهايي به شدت تازه و در عين حال غيرتكراري را براي مخاطبان داستان كوتاه ايراني رقم مي‌زند.
در عصر آدينه يكي از جمعه‌هاي زمستان امسال تهران دقايقي را ميزبان منصوري بوديم و با او در رابطه با داستان‌هايش به گفت و گو نشستیم.

تهران امروز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 0:31  توسط مریم منصوری   | 

 

* ندا عابد

"دو کام حبس" مجموعه‌ شش داستان است به قلم مریم منصوری که او را بیشتر به عنوان یک  چهره مطبوعاتی و از طریق مصاحبه‌های متفاوتش با چهره‌های معروف ادب و هنر می‌شناسیم و شاید همین دلیل تجربه مطبوعاتی است که آن‌جا که در داستان‌هایش پای ارائه تصویر و گزارشی از واقعیتی ملموس به میان می‌آید، به مدد تجربه‌روزنامه‌نگاری و نگاه ژورنالیستی‌اش در عرصه داستان‌نویسی هم به مراتب قوی‌تر از عرصه‌های ذهنی ظاهر می‌شود.

نام داستان‌های کتاب "دو کام حبس" ( که عنصر سیگار در اکثر داستان‌هایش حضور دارد، گاه حضوری پررنگ مثل داستان "تشنه" و " یک داستان کافکایی..." و گاهی کم‌رنگ تر مثل سایر داستان‌های کتاب) به ترتیب عبارتند از؛ یک داستان کافکایی بنویس می‌خواهم عاشقت شوم!، تشنه، من یه اسبم، کفتر چاهی، پیچیدگی و تاریکی. در کتاب منصوری هر داستانی قالب و زمینه‌ای متفاوت دارد. اما راوی‌ها همه زن هستند. نثر منصوری متفاوت و در بیشتر مواقع شکسته است. نثر وی به عنوان یک نویسنده جوان، توانایی تصویر کردن چندین پرسوناژ مختلف از طبقات مختلف اجتماعی را به او داده است. منصوری شاید از معدود نویسندگان جوانی باشد که بر خلاف اکثر داستان‌نویسان امروز ما جسارت رفتن به سراغ فضاهای متفاوت را پیدا کرده و در بین پرسوناژ‌های او در این مجموعه داستان از یک جوان جنوب شهری تا دختری خبرنگار را می‌توان دید.

همه داستان‌های کتاب او بر خلاف بسیاری از داستان‌های کوتاه امروزی متعلق به طبقه متوسط جوانان تهران با نگاه و دیالوگ‌های همین محدوده نیست و شاید همین تفاوت است که این توقع را در خواننده به وجود می‌آورد که ای کاش نویسنده با کمی سعی بیشتر فضای یکدست داستان‌ها را از فضای متعلق به فضای فکری ذهنی و زندگی جوانان خارج کرده و این تنوع را از نظر حضور سایر گروه‌های سنی در داستان‌هایش هم ایجاد می کرد.

اگر در داستان‌های منصوری کلمه‌ای خلاف عرف اجتماعی آمده این حضور در قالبی مناسب و به ضرورت داستانی است و نه مثل بسیاری از کتاب‌های جدید الانتشار این سال‌ها که بی هیچ دلیل پر از حرف رکیک است و ... در مجموع و مقایسه با آن چه داستان‌نویسی "نویسنده جوان" ما در سال‌های اخیر خوانده می‌شود. داستان‌های منصوری به عنوان نخستین مجموعه داستان یک نویسنده جوان قابل بررسی و خوانش است.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در شماره ۷۶ مجله آزما- بهمن ۱۳۸۹- منتشر شده است.

 -----------------------------------------------

 **پی نوشت: بخش میزگرد برنامه این هفته بوطیقا - در شبکه سراسری رادیو فرهنگ- به کتاب "دو کام حبس" اختصاص دارد.

بوطیقا پنج شنبه هر هفته پخش می شود و میزگرد آن از ساعت ۳۰ :۱۰ تا ۱۱:۳۰  پنج شنبه شب انجام می شود. میزگرد این هفته بوطیقا - ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۹- به "دو کام حبس" اختصاص دارد. 

سردبير برنامه "ياسر نوروزي "است و كارشناسي آن را آقاي گلستاني عهده دار است. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 21:12  توسط مریم منصوری   | 

 

«دو کام حبس» حاوی داستان‌هایی چون «می‌خواهم عاشقت شوم!، تشنه، من یه اسبم، کفترچاهی و...» با مضمون عشق از دست رفته منتشر شد.

به گزارش خبر آنلاین، نخستین مجموعه داستان مریم منصوری با نام «دو کام حبس» از سوی نشر چشمه روانه بازار نشر شد. این مجموعه با شش داستان همراه است که عبارت‌اند از: «یک داستان کافکایی بنویس، می‌خواهم عاشقت شوم!، تشنه، من یه اسبم، کفترچاهی، پیچیدگی و تاریکی».

سطرهایی از داستان «کفترچاهی» که در پشت جلد کتاب آمده، بدین شرح است: «یادت هست؟ کله سحر، توی تاریکی‌، آرام از دهنه چاه پایین می‌کشیدی تا کفترچاهی‌ها را توی خواب بگیری و بیندازی توی کیسه. گردن‌شان را می‌پیچاندی و تِق. پرهاشان را می‌کندی و جگر ریز و گرم اولین کفتر را خام خام می‌خوردی. می‌گفتی ترد است. آفتاب زده بود که با کیسه‌های پُر، زیر پل راه‌آهن می‌ایستادیم و قطار از بالای سرمان می‌گذشت. درست 7:30 و تو قه‌قاه می‌زدی و هوه! حال می‌کردی که نعره می‌زنی و خودت هم صدایت را نمی‌شنوی که زیر چرخ‌های قطار، روی ریل گم می‌شد. یادت هست؟»

بنابر این گزارش، اغلب داستان‌های این مجموعه در فاصله سال های 86 تا 88 نوشته شده است. او درباره شیوه خود در نگارش این داستان‌ها معتقد است: «بیشتر روند تجربی مجموعه در کلیت کار دیده می شود. به دلیل این که مانند همه مجموعه های اول سعی کردم یک شیوه روایت جدید و زبان جدید بر اساس توانایی خودم به عنوان نویسنده خلق کنم. این ادعا را ندارم که برگ نویی را به ادبیات معاصر اضافه کرده باشم. سعی داشتم در هر داستان شیوه روایت جدید یا فضای جدیدی را برای شخصیت های متفاوت تجربه بکند و خودش را در هر داستان تکرار نکند.»

به گفته منصوری «در هر کدام از داستان ها یک زبان خاص تجربه شده است. اما فصل پیوندی در همه این داستان ها وجود دارد؛ فضای زنانه کار است. این موضوع نه از این لحاظ که به مضمون های مورد علاقه خانم ها می پردازد، یا کارکترهای داستان ها زن هستند فضای زنانه دارد. شخصیت محوری یکی دو تا از داستان ها راوی های مرد هستند یا در حال نامه نگاری هستند و یا یاداشت های روزانه‌شان را می نویسند و در درگیری های ذهنی دارند خودشان را روایت می کنند. در این مجموعه داعیه فمنیسم نداشتم و کارکترهای های داستان‌ها داعیه این را ندارند که می خواهند حق از دست رفته‌شان را پس بگیرند. زن هایی هستند که در حال زندگی هستند و مانند کارکترهای مرد نیازها و خواست هایی دارند که تلاش می کنند به آن ها برسند یا درگیریها و سرخوردگی هایی دارند.»

برای تهیه این کتاب و هر کتاب دیگری که می‌خواهید می‌توانید با شماره تلفن 88453188 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی(‌سام) تماس بگیرید و آن را در منزل یا محل کار خود تحویل بگیرید.

ناشران و نویسندگان کشور می‌توانند برای معرفی آثار و تازه‌های خود با نشانی Ketab@khabaronline.ir مکاتبه کنند.

191/60

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 0:22  توسط مریم منصوری   | 

جلسه نقد و بررسي مجموعه داستان « دو کام حبس» نوشته مريم منصوري که به تازگي توسط نشر «چشمه» به بازار کتاب ارائه شده است، عصر روز گذشته ـ 12 بهمن ماه ـ با حضور محمد چرم‌شير و فارس باقري و نويسنده كتاب در کافه «پراگ» برگزار شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ایسنا)، در اين جلسه محمد چرم‌شير با ارايه توضيحاتي درباره دو بخش اين كتاب گفت: در مجموعه اول نويسنده به اندازه تمام سال‌هايي که زندگي کرده، فرصت داشته تا راجع به آن فکر کند و به دليل همين زماني که داشته معمولا مجموعه راحت‌تري را تحويل ناشر و خواننده‌هاي خودش مي‌دهد. به همين دليل هم بسياري بر اين عقيده‌اند که چندان نمي‌توان روي مجموعه اول حساب ويژه‌اي باز کرد.

وي ادامه داد:گفته مي‌شود، مجموعه دوم قابل قضاوت بهتري هست. به اين خاطر که نويسنده ديگر براي مجموعه نخست، فرصت و زماني براي نگاه کردن به مجموعه کارهاش ندارد. و حالا مي‌توانيم حساب کنيم که به عنوان يک نويسنده توانايي‌هاش به چه ميزان هست. هر چند که مريم منصوري سال‌هاي زيادي‌است که مي‌نويسد و اگر اين مجموعه امسال در آمده اصلا به اين معنا نيست که نوشته‌هاي او مربوط به دو، سه سال اخير است. خيلي قبل‌تر از اين مي‌نوشته و تجربه مي‌کرده. و اگر اين مجموعه شش داستاني را ما امروز مي‌بينيم حاصل اين تجربه دو سال است و نه تمام سال‌هايي که مي‌نويسد.

اين نمايش‌نامه‌نويس متذکر شد: پيش از آن‌که راجع به تک تک داستان‌ها صحبت کنيم، نکته‌اي که به ذهنم مي‌رسد و آن اين است که مشکلي در داستان‌نويسي ما پيش آمده و اکثر داستان نويسان ما دچارش هستند اين است که خيلي از روي دست يکديگر مي‌نويسم و داستان نويسي را به اين ترتيب دنبال مي‌کنيم. به همين دليل اکثر مجموعه‌هايي که منتشر مي شود، شبيه هم عمل مي‌کنند و انگار يک مدل يا شکل را دنبال مي‌کنند. چندان افتراقي بين مجموعه‌هايي که منتشر مي‌شود ديده نمي‌شود و اين اتفاق دليل‌هاي بسياري دارد و شايد اينجا فرصتي براي صحبت کردن در اين زمينه نباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:19  توسط مریم منصوری   | 

محمد چرمشیر گفت: متاسفانه امروز داستان نویسان ما به چای قصه گفتن به معناشناسی و پرداختن به مسائل حاشیه ای می پردازند و خود قصه را فراموش کرده اند. اولین تاثیر منفی این موضوع نیز از بین رفتن تنوع در آثار تولیدی است.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب "دوکام حبس" نوشته مریم منصوری عصر سه شنبه 12 بهمن با حضور محمد چرمشیر فارس باقری و نویسنده کتاب در کافه پراگ برگزار شد.

در ابتدای این نشست محمد چرمشیر نمایشنامه نویس گفت: یک نویسنده همیشه برای انتشار مجموعه اولش فرصت زیادی دارد. این فرصت به اندازه همه سالهایی است که تا آن زمان عمر کرده است. نویسنده تا زمان چاپ مجموعه اولش فرصت داشته است نگاه کند، غلط بگیرد و اضافه کند. به این دلیل است که سپردن مجموعه اول به ناشر همیشه راحت تر انجام می شود. با این حساب عده ای می گویند روی مجموعه اول نویسنده حساب نکن و منتظر اثر بعدی اش باش.

وی گفت: مریم منصوری را از سالها پیش می شناسم. او پیشتر مشغول تجربه کردن بوده است اما 6 داستان منتشر شده در این مجموعه تجربه او در این دو سال اخیر است. به نظرم نکته مهمی که باید در این جلسه به آن اشاره کنم، مشکلی است که داستان‌نویسی امروز ما پیدا کرده است و همه ما که می نویسیم کم و بیش دچار این مشکل هستیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:17  توسط مریم منصوری   | 

فارس باقری گفت: پدیده ای که از چندسال گذشته در داستان نویسی‌مان شاهد آن هستیم افراط در زیبایی شناسی است که موجب شده درباره جنبه‌های جامعه‌شناسانه یک داستان غفلت شود.

به گزارش خبرنگار مهر نشست نقد و بررسی کتاب "دوکام حبس" نوشته مریم منصوری عصر سه شنبه 12 بهمن با حضور محمد چرمشیر، فارس باقری و نویسنده کتاب در کافه پراگ برگزار شد.

فارس باقری در این نشست گفت: یکی از مسائلی که در داستان نویسی امروز ما از چند سال قبل دیده شده است، افراط در زیبایی شنایی است که باعث شده است به جنبه های جامعه شناسی در داستان نویسی کمتر توجه شود. منابع الهام زیبایی شناسی در ادبیات فارسی بسیار زیاد هستند و شباهت زیادی نیز به هم دارند.

این نویسنده افزود: معمولا در سال رمان نویس ها 10 رمان می خوانند و شبیه به هم می نویسند چراکه آبشخورهای زیبایی‌شناختی ادبیاتمان بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و مورد استفاده نویسندگان هستند. در حوزه نقد نیز اکثرا دیده می شود که می گویند مرکز ثقل تفکرات زیبایی شناسی بسیار به هم نزدیک است.

باقری ادامه داد: اگر بخواهیم کتاب "دوکام حبس" را مورد نقد و بررسی قرار دهیم باید از دو منظر به آن نگاه کنیم. اول حوزه اجتماعی که باید مفهومی به نام بازنمایی زندگی جاریمان را در آن بررسی کنیم. و منظر دوم از زاویه زیبایی شناسی باید کتاب را مورد بررسی قرار داد.

نویسنده مجموعه داستان "پشت سرت را نگاه نکن" گفت: از نظر برخی منتقدان آثار ادبی خواب دیدن جامعه اند. باید توجه داشته باشیم  که زیبایی شناسی و جامعه شناسی حوزه هایی نیستند که مقابل یکدیگر قرار داشته باشند بلکه این دو می توانند به یکدیگر کمک کنند. نویسنده می تواند با بازنمایی به زندگی روزمره معنای تازه تری ببخشد. البته وسایل بازنمایی نیز مهم هستند. به قول برشت وقتی فرم بازنمایی تغییر کند، شیوه های بازنمایی نیز به تبع آن متحول می شوند.

وی افزود: قهرمان ها تفاسیری از وضعیت اجتماعی جامعه شان هستند. دن کیشوت و ادیسه نمونه هایی از این قهرمان ها هستند که وضعیت جامعه شان را نشان می دهند. در بررسی آثار هر نویسنده بسیار مهم است که بدانیم به کدام بخش از اجتماعش نگاه می کند، موضعش چیست و پیکان نقدش را به سمت چه موضوعاتی از جامعه اش گرفته است؟ قهرمان هایی که مریم منصوری برای داستانهایش انتخاب می کند اکثراً از زنان هستند اما این قهرمان ها چه نسبتی می توانند با جامعه برقرار کنند؟

باقری گفت: اصلی که در داستانهای کتاب "دوکام حبس" وجود دارد یک شکاف نسبی است که میان زن و جامعه اطرافش به وجود آمده است ولی زن نمی تواند آن را بیان کند. در یکی از داستانهای کتاب ذهنیتی که راوی از جامعه اش، از خودش، از بدنش و... دارد  بیانگر حالتی بغرنج است و وضعیت زنان امروزی جامعه ما را بیان می کند. در کل بازنمایی‌های کتاب در مقاطع مختلف داستانها به صورت مرتبه ای هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:14  توسط مریم منصوری   | 

 

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان "دو کام حبس" نوشته مریم منصوری با همکاری کافه پراگ برگزار می‌شود. 
 به گزارش مهر در این جلسه که در ساعت 15 دوازدهم بهمن ماه 1389 در محل کافه پراگ برگزار می‌شود، محمد چرم‌شیر و فارس باقری حضور خواهند داشت و به نقد و بررسی این کتاب می‌پردازند.

"دو کام حبس" نخستین مجموعه داستان مریم منصوری است و شامل شش داستان کوتاه می‌شود که عبارتند از؛ یک داستان کافکایی بنویس، می‌خواهم عاشقت شوم!، تشنه، من یه اسبم، کفتر چاهی، پیچیدگی و تاریکی.

 این کتاب به تازگی توسط نشر چشمه به بازار کتاب عرضه شده است.

علاقه‌مندان برای حضور در این جلسه می‌توانند در تاریخ مذکور به آدرس میدان ولیعصر- بلوار کشاورز- بین فلسطین و حجاب- مجتمع تجاری سامان- کافه پراگ مراجعه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 18:31  توسط مریم منصوری   | 

ردپای شعر و ادبیات داستانی ایران در میان برف زمستانی در عصر زمستانی دی ماه تهران تا  برنامه هفت اقلیم سه شنبه رسید.

به گزارش خبرنگار گروه هنر رادیو فرهنگ:

Imageایران سرزمین چهارفصل است که از هوای خوش بهاری تا برف زمستان را هر ساله به خود می بینید. این طبیعت گوناگون در ادبیات ایرانی تاثیر بسیار زیادی داشته است و همواره در شعر شاعران و داستان های ایرانی می توان نمونه هایی از آن را دید. برف سپید زمستان با توجه به ویژگی هایش یکی از این پدیده ها که در آثار بسیاری از ادبای فارسی زبان از گذشته تا امروز به چشم می خورد. برنامه هفت اقلیم سه شنبه ها که به ویژه ادبیات فارسی و کتاب است همزمان با بارش نخستین برف زمستانی در پایتخت تصویر برف را در ادبیات فارسی با شنوندگان برنامه به اشتراک گذاشت و از آن ها خواست تا نمونه هایی از برف و زمستان را نام ببرند.

در این میان شعر زمستان  مهدی اخوان ثالث اثری بود که بیشتر مخاطبان برنامه به آن اشاره کردند. به جز این  برف و سرما در شعر شوریده شیرازی، برف نو سلام  فریدون مشیری، زمستان ، داستان جای پا از جلال آل احمد و آثاری از این دست نیز که رد پای برف زمستانی در آن ها دیده می شد در این برنامه بررسی شدند.
اما بررسی و معرفی مجموعه داستان دو کام حبس اولین مجموعه داستان مریم منصوری که هفته گذشته وارد بازار کتاب شده است یکی دیگر از بخش های این برنامه بود.

این اولین مجموعه داستان مریم منصوری است که اغلب داستان های این مجموعه در فاصله سال های 86  تا 88 نوشته شده است. او درباره شیوه خود در نگارش این داستان ها تاکید کرد:«بیشتر روند تجربی مجموعه در کلیت کار دیده می شود. به دلیل این که مانند همه مجموعه های اول سعی کردم یک شیوه روایت جدید و زبان جدید براساس توانایی خودم به عنوان نویسنده خلق کنم. این ادعا را ندارم که برگ نویی را به ادبیات معاصر اضافه کرده باشم. سعی داشتم در هر داستان شیوه روایت جدید یا فضای جدیدی را برای شخصیت های متفاوت تجربه بکند و خودش را در هر
داستان تکرار نکند. »

دو کام حبس شامل شش داستان است که عبارتند از یک داستان کافکایی بنویس می خواهم عاشقت شوم،
تشنه، کفتر چاهی، تاریکی، پیچیدگی .

به گفته منصوری:«در هر کدام از داستان ها یک زبان خاص تجربه شده است. اما فصل پیوندی در همه این داستان ها وجود دارد؛ فضای زنانه کار است. این موضوع نه  از این لحاظ که به مضمون های مورد علاقه خانم ها می پردازد، یا کارکترهای داستان ها زن هستند فضای زنانه دارد. شخصیت محوری یکی دو تا از داستان ها راوی های مردی هستند یا در حال نامه نگاری هستند و یا یاداشت های روزانه اشان را می نویسند و در درگیری های ذهنی دارند خودشان را روایت می کنند. در این مجموعه داعیه فمنیسم نداشتم و کارکترهای های داستا ها داعیه این را ندارند که  می خواهند حق از دست رفته اشان را پس بگیرند. زن هایی هستند که در حال زندگی هستند و مانند کارکترهای مرد نیازها و خواست هایی دارند که تلاش می کنند به آن ها برسند یا درگیریها و سرخوردگی هایی دارند. من زنانگی را به منظره چشم اندازی به هستی می بینیم. ما زن ها یک سری ویژگی های درونی و حساسیت هایی داریم که همه این ها باعث می شود نگاه خاصی به زندگی داشته باشیم.  »

گفتگو با محمد رضا فرزاد مترجم و گردآورنده مجموعه عکس و شعر  تو مشغول مردنت بودی درباره این مجموعه و گفتگویی با مهدی یزدانی خرم درباره نشریات ادبی بخش های دیگر این هفت اقلیم بود که عفت رسولی به همراه کارشناس برنامه مریم منصوری آن را با سردبیری فریبرز دارایی و تهیه کنندگی هانی حسینی در گروه هنر شبکه رادیویی فرهنگ تهیه می کنند.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 دی1389ساعت 0:3  توسط مریم منصوری   | 

حسن محمودی: «دو كام حبس» مجموعه داستان نخست مریم منصوری است. كتاب اولش هشت تا داستان داشته كه حالا شده شش داستان، از چیزی حدود ۱۴۰ صفحه رسیده دقیقا به ۱۰۴صفحه. نویسنده به روایت خودش می‌شود این سطرها: «من در شهری به دنیا آمدم كه هنوز، ظهر تابستانش، داغ پرسه‌های سگ ولگرد است و شب‌هاش، شب‌های ورامین، اردیبهشت ۱۳۵۸. مهر ۷۸ برای ادامه تحصیل به تهران آمدم؛ ادبیات نمایشی- هنرهای زیبا. سال‌های ۲۰ سالگی به تجربه گذشت و مطبوعات بیشتر.»



منصوری را با گفت‌وگوهای به یادماندنی‌اش با چهره‌های داستان‌نویسی معاصر هیچ‌وقت از یاد نخواهم برد. تعدادی از گفت‌وگوهایش گامی خلاقانه و موثر در بازخوانی زوایای خاموش و فراموش‌شده‌ای از روند ادبیات داستانی معاصر است. به‌طور مشخص درباره گفت‌وگوهای او حول و حوش جنگ اصفهان حرف می‌زنم. تئاتر خواندش و دانش او در این عرصه، كار مطبوعاتی او را در این حوزه سرشار از دغدغه‌های ستودنی برای پرسش‌های درخور تامل كرده است.
 همین‌ها و چیزهای دیگری كه حاصل روزنامه‌نگاری اوست، خبری معمول و ساده درباره چاپ نخستین مجموعه داستان او را به كنجكاوی متعارفی برای خواندن داستان‌های او سوق می‌دهد. منصوری را روزنامه‌نگاری به سمت و سوی نوشتن داستان نكشانده، اتفاقی كه در بین همكاران مطبوعاتی داستان‌نویس ما در این سال‌ها نادر است. روزنامه‌نگاری هم لابد برای منصوری، مانند خیلی‌ها، حرفه‌ای است كه از سر اتفاق، فاصله‌اش با آن دغدغه ناب نوشتن و خلق كردن، كم و در عین حال زیاد است.
«دو كام حبس» مریم منصوری پیش از هر چیز دیگر، ما مطبوعاتی‌ها را به یاد آن روی سكه همكاران‌مان می‌اندازد، اینكه روزنامه‌نگاری و خبرنگاری كار و كسب ماست و اینكه نوشتن و خلق كردن، دغدغه و انگیزه بودنمان؛ چرا كه هستیم تا بنویسیم.
 این چند سطر پیش از خواندن مجموعه‌ای است كه همین روزها توزیع آن شروع شده. اعتراف كنم تازه همین حالا «دو كام حبس» به دستم رسیده، خبرش را از مدت‌ها پیش داشته‌ام. خواستم خبر انتشارش را بدهم. نمونه نثر و لحن: «ملال. كلمه‌ای كه این روزها تمام زندگی‌ام را گرفته است. هیچ جای این زندگی چیزی نیست كه بخواهم برایش جان بدهم. عزیز پیله كرده كه چرا بچه‌دار نمی‌شوید.»

-------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 25 دی1389ساعت 11:38  توسط مریم منصوری   | 

 

دیشب بعد از مدت‌ها سری به کتابفروشی‌های کریم‌خان زدم که این روزها بحث روز هستند. حیف کتابفروشی ثالث. خیلی کتابفروشی قشنگ و سرزنده‌ای است. با فضای باز و یک کافه ملس هم آن بالا، طبقه دوم، و البته صدای موسیقی که  همیشه  فضای ثالث را پر  کرده است.  البته می‏دانم آقای جعفریه فوق‏‏العاده بیشتر از من و امثال من کتابفروشی ثالث را دوست دارد. به قول معروف به جانش بسته است. کتابفروشی نشر نی را هیچ وقت دوست نداشتم ساکن و غمناک بود و همین غم را به مشتری هم منتقل می‌کرد جوری که آدم فکر می‏کرد الان است وسط کتابفروشی یک علاء‏الدین هم ببیند که دود می‏کند و بوی نفت هم می‏دهد. اما ثالث و البته چشمه پویا و سرزنده هستند. امیدوارم همیشه چراغشان روشن بماند و از این حرفها. نه این دو کتابفروشی که برای من عزیزند که همه کتابفروشیها و کتاب را همیشه زیبا بفروشند و زیبا هم بمانند.
دیروز کتاب «دو کام حبس» مریم منصوری را خریدم. راستش خیلی از مجموعه داستان «مریم منصوری» خوشم آمد. فکر کنم یکی از کارهای خوب امسال باشد؛ داستان «کفتر چاهی» و «تشنه» و «یک داستان کافکایی بنویس و...» را خیلی دوست داشتم. شاید دلیلش این است که منصوری داستان‌گو است و... هنوز یک داستان دیگرش را نخوانده‌ام. کمتر مجموعه داستانی اینجور جذبم کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 23:54  توسط مریم منصوری   | 

دو کام حبسنشر چشمه اولين مجموعه‌داستان هم‌کار و دوست خوب من«مريم منصوري» را بعد از کش و قوس‌هاي فراوان، و با حذف اجباري دو داستان به دستور وزارت ارشاد، به بازار فرستاد.

مريم را همه‌ي آن‌هايي که دستي در فرهنگ و ادبيات دارند مي‌شناسند و در سال‌هاي طولاني روزنامه‌نگاري‌اش نوشته‌ها و نقدهاي خوب او در حوزه‌‌هاي ادبيات و هنرهاي نمايشي را خوانده‌اند.

خوش‌حال‌ام که بعد از سال‌ها تجربه‌ي نوشتن بالاخره مجالي فراهم شده تا داستان‌هاي او در اختيار دوست‌داران ادبيات قرار بگيرند. به مريم تبريک مي‌گويم و اميدوارم مجموعه‌داستان خواندني‌‌اش در هياهوي بازار آشفته‌ي کتاب و کتاب‌نخواني‌هاي اين روزهاي ما گم نشود.

«دو کام حبس» ۱۰۴ برگ و ۲۴۰۰ تومان بها دارد و شامل شش داستان با اين عناوين است: «يک داستان کافکايي بنويس، مي‌خواهم عاشق‌ات شوم!،» «تشنه،» «من يه اسب‌ام،» «کفتر چاهي،» «پيچيده‌گي،» «تاريکي.»

اين کتاب، با وجود آن‌که چند روزي بيش‌تر نيست که روي پيشخان آمده، در فهرست پرفروش‌هاي نشر چشمه قرار دارد. به‌زودي از «دو کام حبس» بيش‌تر خواهيد خواند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 دی1389ساعت 23:57  توسط مریم منصوری   | 

 

"م م" عنوان مطلبی از حمید هاشمی ست که نگاهی داشته به داستان حذف شده " دو کام حبس". داستانی که اجازه ورود به این مجموعه را نداشت و باید فراموش می شد. حالا به این نوشته دلخوشم که نشد. نوشته حمید در پی می آید:

يه كتاب تازه دراومده به اسم دو كام حبس از نويسنده ي نه چندان نام آشنا ولي خوش آتيه، خوش سليقه و بي پروايي به نام مريم منصوري. راز اسم اين مجموعه داستان كوتاه از داستاني به دست مي آد به نام داستان يك عكس كه يكي از دو داستان اجبارا حذف شده ي اين مجموعه استو متنش رو مي تونيد توي لينك مهرماه وبلاگ اين خانم نويسنده بخونيد.

http://mankhabdideham.blogfa.com/post-207.aspx


من بعد از مطالعه ي داستان چيزهايي رو توي متن ديدم كه به قدري تند تو ذهنم مي دويدند كه فقط تونستم بخشي اش رو مكتوب كنم و مي تونيد اين جا بخونيدش. مطمئنا اين نوشتار رو گسترش مي دم. از هر كسي هم كه نظري داره و چيزي مي نويسه خواهش مندم هر چي نوشت خبرم كنه بيام بخونم. 
در مورد محتوای کتاب دو کام حبس یا اقلا "داستان یک عکس" که اسم این مجموعه داستان از آن گرفته شده است می گویند:داستانی پر از شور و هیجانات عاطفی در متن زندگی جوان‌های ایرانی، با همه‌ی دلباختگی‌ها و دلنگرانی‌هاشان در قاب یک عکس و در فصلی که تمامی ندارد.

آندره ژید در کتاب ایمرالیست تصویرپردازی توصیفی مفصلی دارد و برای اتفاقات کادری فضایی زمانی آبی هوایی بویی مزه ای چهره ای ... می پردازد. توجه به زمان های فعلی که در گرامر بررسی می شود در این مقام مهم است. افعال استمراری در حال اتفاق است که افعال غیراستمراری و قاطع داستان را شروع می کنند. نزد م م چندان با این مساله روبرو نیستیم. وجه فعلی نخستین حرکت داستان یک عکس وجه قاطع است. "نشستیم" که یعنی از همان ابتدا اکسیون شروع می شود. این شگفتی به چه کار می آید؟ خواننده ی آشنا با دستورزبان خود را از همان اول با شروع آکسیون روبرو می بیند. این سورپریز به چه درد می خورد؟ چه استفاده ای از آن می شود؟ آیا این یک خطاست؟

از سویی زمان روایت می تواند حال داستانی، حال توصیفی یا بی تغییر گذشته ی ساده باشد. نزد م م این ظریفه هم مغفول مانده است. گذشته ی دور، گذشته ی ساده، حال روایی ... در هم بافته شده است. آیا این زمان پریشی برای گذر از مفهوم زمان است یا یک خطای تکنیکی؟

زبان کاملا گفتاری و شکسته صمیمیت بار است. از توصیفات "نام بردار" مثل جنس کیف و مارک سیگار هم حس می کنیم با یکی از هم نسلان خودمان در همین شهر رویاروییم.

استفاده از ضمایر بدون توضیح نشان نویسنده را مخاطب قرار می دهد؛ نه این که خود را جای مخاطب ادبی داستان ببیند بلکه یعنی وی را سوژه (به سبک ادمُند کرو) می کند.

تصویرپردازی دستان رضا (دست بزرگ و دست کوچک) یکی از نقاط قوت این نوشته است. به جای توصیفاتی که می توانست اوضاع او را با ترتیب معمول نشان بدهد توضیح بسیار مختصری برای معلولیت او داریم که ایجاز آن متناسب با کادر نه صفحه ی داستان است. خصوصا چون به کسی حق نمی دهد برای چنین موجودی دل سوزی بی دلیل بکند. بار خنثای این داستان که می خواهد سرد باشد (نیستم) با این روش بهتر حفظ می شود. تیپلژی اثر هم به کمک این میل می آید. در میانه ی افعالی که اکسیون کم یاب این داستان را رقم می زند ناگهان به پاراگراف دیگری (رد کردم به فرید؛) می رویم. این یعنی این قسمت نوشته برای نویسنده فصل تازه ای است و ما هم چاره ای نداریم جز این که کادر دید او را تعقیب کنیم.

با این نوشته بی منت می مستیم ز پیمانه ی م م که جملاتش را به سبک گل شیری در شازده احتجاب به همان ترتیبی که افکارش در میان دیده هایش به ذهنش می آمد و روی کاغذ می نشست. تصویر داستان و افکار راوی مثل دو پرده روی یک چوب هستند که گیره های شان در هم می لولد و مثل اسب های مسابقه هر کدام می خواهند از دیگری سبقت بگیرند و خواننده با گوشی دو بعدی در برابر فکر و زبان چند بعدی نویسنده گاهی این را و گاهی آن را می بیند. خاطره ی خواسته ها و گفته های "تو" را از یک سو هم زمان روایت داستان گردهم آیی دوستانه را از سوی دیگر داریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 دی1389ساعت 18:3  توسط مریم منصوری   | 

مریم منصوری از انتشار نخستین مجموعه داستانش با عنوان "دو کام حبس" خبر داد و زنانگی را در این کتاب یک دریچه برای نگاه به دنیا دانست.


مریم منصوری در گفت و گو با خبرنگار ادبی خبرگزاری سینمای ماگفت: نخستین مجموعه داستان من با عنوان "دو کام حبس" شامل 6 داستان است.

وی افزود: نام این داستان ها "یک داستان کافکایی بنویس"، می‌خواهم عاشقت شوم!" ، "تشنه"، "من یه اسبم"، "کفتر چاهی"، پیچیدگی و تاریکی" است.

منصوری گفت: تلاش کرده ام در هر یک از داستان‌ها شیوه روایتی و به تبع آن زبانی دیگر را تجربه کنم و به همین سبب دراین مجموعه با زبان‌ها و روایت‌های متنوعی مواجهیم. اما در اغلب داستان‌ها مضمونی به نوعی مورد توجه و پرداخت قرار گرفته است؛ عشق از دست رفته! تباهی و تاریکی که بالا می‌آید و نفس را تنگ می‌کند و تشنگی.

این نویسنده همچنین در تشریح اثرش گفت: حتی مضامین اجتماعی هم در این داستان‌ها، از پس تنهایی آدم‌ها پرداخت شده است. لایه‌ای ظریف از زنانگی در اکثر داستان‌ها دیده می‌شود. البته این به معنای پرداختن به ویژگی‌ها یا دغدغه‌های صرف زنانه نیست و چه بسا که شخصیت محوری داستانی یک مرد باشد؛ کما این که در داستان "تاریکی" یا "کفتر چاهی" چنین است. زنانگی در این داستان‌ها ابزاری برای ستیز با جنس مخالف و دریغ و افسوس بر داشته‌ها و نداشته‌ها نیست. بلکه اغلب دریچه‌ای ست برای نگریستن به هستی. دریچه‌ای که ویژگی‌ها ، حساسیت‌ها و توانمندی‌های خاص خودش را دارد و طبیعی‌است که تمام این‌ها منجر به نگاهی ویژه به هستی می‌شود و البته شخصی.

در پشت جلد کتاب سطرهایی از داستان "کفترچاهی" آمده که چنین است؛ "یادت هست؟ کله‌ی سحر، توی تاریکی‌، آرام از دهنه‌ی چاه پایین می‌کشیدی تا کفتر چاهی‌ها را توی خواب بگیری و بیندازی توی کیسه. گردن‌شان را می‌پیچاندی و تِق. پرهاشان را می‌کندی و جگر ریز و گرم اولین کفتر را خام خام می‌خوردی.

می‌‌گفتی ترد است. آفتاب زده بود که با کیسه‌های پُر، زیر پل راه آهن می‌ایستادیم و قطار از بالای سرمان می‌گذشت. درست 7:30. و تو قه‌قاه می‌زدی و هوه! حال می‌کردی که نعره می‌زنی و خودت هم صدایت را نمی‌شنوی که زیر چرخ‌های قطار، روی ریل گم می‌شد. یادت هست؟"

"دو کام حبس" نوشته مریم منصوری از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 0:8  توسط مریم منصوری   | 

 

توي روزهايي كه با هر كلمه صدام مي‌شكست، پدر معنوي‌ام مي‌گفت: "كتاب اولت داره در مي‌ياد... بايد جشن بگيري! كتاب اول مثل عشق اوله!... مثل بچه‌ي اول... تكرار ناپذيره!"

هنوز حرفش را زندگي نكرده‌ام و فكر مي‌كنم او از پس چهل سال كار كردن، حالا به اثر نخستش چنين نگاهي  دارد. با اين همه، حضور اين طفل را در قفسه ي كتاب‌هام و پيشخوان چشمه عزيز مي‌دارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 18:43  توسط مریم منصوری   | 

 

همین چند وقت پیش بود که خبرگزاری‌ها خبر انتشار نخستین مجموعه داستان مریم منصوری با عنوان «دو کام حبس» را منتشر کردند. این مجموعه که دی ماه سال گذشته از سوی نشر چشمه برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد ارائه شده بود، با حذف دو داستان مجوز گرفت. یکی از این دو داستان حذف شده، «داستان یک عکس» است؛ داستانی پر از شور و هیجانات عاطفی در متن زندگی جوان‌های ایرانی، با همه‌ی دلباختگی‌ها و دلنگرانی‌هاشان در قاب یک عکس و در فصلی که تمامی ندارد.

 «دو کام حبس»، نوشته‌ی مریم منصوری با شش داستان منتشر خواهد شد که عبارت‌اند از: کفتر چاهی، یک داستان کافکایی بنویس، می‌خواهم عاشقت شوم!‌، تشنه، من یه اسبم!‌، پیچیدگی و تاریکی.این داستان‌ها از سال ۸۶ تا ۸۸ نوشته ‌شده‌اند و اغلب بر محور روابط انسان‌ها و مضامین اجتماعی شکل گرفته‌اند.مریم منصوری در مطبوعات فرهنگی ایران نامی آشناست. «داستان یک عکس» او را  در ادامه مطلب می‌خوانیم:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 16:38  توسط مریم منصوری   | 

 

نخستين مجموعه‌ي داستان مريم منصوري با عنوان «دو کام حبس» مجوز نشر گرفت.

به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، به گفته‌ي نويسنده، اين مجموعه دي‌ماه سال گذشته، از سوي نشر چشمه براي دريافت مجوز ارائه شده بود، كه با حذف دو داستان، مجوز نشر گرفت.

«دو کام حبس» با شش داستان منتشر خواهد شد که عبارت‌اند از: کفتر چاهي، يک داستان کافکايي بنويس، مي‌خواهم عاشقت شوم!‌، تشنه، من يه اسبم!‌، پيچيدگي و تاريکي.

اين داستان‌ها از سال 86 تا 88 نوشته ‌شده‌اند و اغلب بر محور روابط انسان‌ها و مضامين اجتماعي شکل گرفته‌اند

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 15:18  توسط مریم منصوری   |