تبليغاتX
من خواب دیده‌ام - کسی در دلم به آمدن بی تابی می کند
 

به پیشنهاد و لطف آقای حسن محمودی، از این پس، هر دوشنبه درستون "دالون" مطلبی قلمی می‌کنم. در نخستین یادداشت به نمایش "آمدیم، نبودید، رفتیم" نوشته‌ی محمد چرم‌شیر و کارگردانی رضا حداد می‌پردازم که مدتی‌ست در تماشاخانه‌ی ایرانشهر به روی صحنه رفته و این جور که پیداست اجرایش تا اردیبهشت 91 هم ادامه می‌یابد.

 

اما محمد چرم‌شیر به شهادت روایت‌های متفاوت، پرکارترین نمایشنامه‌نویس زنده‌ی فارسی به شمار می‌رود. قطعا دانشجویان تئاتر سال‌های اواخر دهه‌ی هفتاد و اوایل دهه‌ی هشتاد به خاطر می‌آورند، روزهایی را که هنوز تماشاخانه‌ی ایرانشهر وجود نداشت و از  چند تالار نمایش موجود در تئاتر شهر، هم‌زمان در سه یا چهار تالار متنی از محمد چرم‌شیر روی صحنه بود. چرم‌شیر می‌کوشید با سلیقه‌های متفاوت تئاتری کار کند. از اجراهای تجربی آتیلا پسیانی تا نگاه ساختارمند فرهاد مهندس‌پور و زیبایی‌شناسی یگا‌نه‌ی علی رفیعی در تئاتر. علاوه بر این‌ها همیشه متن‌هایی داشت که به کار دیگران هم بیاید. کارگردان‌های جوان‌تری که جویای متن‌های او بودند و به سراغش می‌رفتند. و چرم‌شیر همچنان می‌نوشت.

 اما از همان روزها او در یک حوزه به طور فزاینده‌ای کار کرد: اقتباس ادبی.

چرم‌شیر داستان‌های بسیاری را دست‌مایه‌ی نمایشنامه‌نویسی قرار داد و ما با اجراهایی از آثار ادبی در صحنه مواجه بودیم که او به خطوط کلی داستان و روند سیر شخصیت‌ها همچنان وابسته بود. در سال‌های اخیر او از اقتباس به بازخوانی یک متن عبور کرده است. کما این که خودش در بروشور این نمایش آورده: " اما بازخوانی قدمی فراتر می‌رود. کارش عبور از داستان اصلی است و برپا کردن داستانی دیگر، به همراه برهم زدن روابط میان شخصیت‌ها.... بازخوانی یک امکان است برای پرداختن به لایه‌هایی دیگری از داستان، سرکشیدن به لحظاتی که محتاج درنگ و تامل بیشتری هستند. راهی‌ست برای وارد شدن به دقایق داستان برای دوباره‌سازی ".

و این کاری‌ست که آقای چرم‌شیر به گواه نمایش‌نامه‌های اجرا شده از او در سال جاری و البته یادداشتش در بروشور " آمدیم،..." به آن مشغول است.

اما علاوه بر این اتفاق دیگری در جنس نگاه او هم رخ داده که نخستین تکانه‌های آن در نمایش "لارنس راهب" رویت شد  که فکر می‌کنم خردادماه امسال در سالن انتظار چهارسو اجرا شد. باز خوانی رومئو و ژولیت شکسپیر که داعیه‌ی یک کار تجربی  را داشت. اما با ایده‌ای در متن و اجرا که از همان ابتدا مشتش برای تماشاگر حرفه‌ای تئاتر رو بود. نمایشی در کار نبود و ما با بازیگری مواجه بودیم که  اعلام می‌کرد نمایشی در کار نیست و بعد به بهانه ی متن عاشقانه ی شکسپیر ما با سوگواره یا بهتر است بگویم غرزدن‌هایی در باب مرگ عشق و آدم های ترسو و گریزانی که هزینه‌های عشق را نمی‌پردازند و عصبیت انتقام‌های صفحه‌های حوادث روزنامه‌ها مواجه بودیم... نکته ی مهم آن اجرا این بود که ما به هیچ رو با داستان مواجه نبودیم و نویسنده از اصول اقتباس نمایشی تخطی کرد.

چندی پیش نمایش کمی بالاتر به نویسندگی چرم‌شیر و کارگردانی آروند دشت‌آرای در تالار حافظ اجرا شد. مجموعه‌ای از روایت‌های شخصیت‌هایی که در تهران امروز از کنار هم عبور می‌کردند. باز هم ما با یک داستان خطی مواجه نبودیم. بلکه با خرده روایت‌های مواجه بودیم که در کنار هم موقعیتی از تهران امروز را شکل می‌داد. و حالا در "آمدیم..." با همین شیوه روایی در موقعیتی دیگر مواجهیم؛ پدر ژپتو در دل ماهی بزرگ.

اما چرم‌شیر این موقعیت را گسترش داده است. حالا دیگر در کنار پدر ژپتویی که بر ویلچرش  و لای دنده‌های ماهی بزرگ به دنبال پینوکیو می‌گردد، دیگرانی هم هستند. اصلا آنجا شهری به پا شده است. پلیسی دارد و دختر زیبایی و ایستگاه رادیویی و... الخ. و البته پینوکیو – با بازی خوب خسرو پسیانی-، فرشته‌ی مهربان، گربه نره و روباه مکار و.... غوغایی است. چرم‌شیر باز هم به گواه یادداشتش  در بروشور، کوشیده به بازتولیدی امروزین و ایجاد روابط نوین میان شخصیت‌ها بپردازد.

و البته ایده‌ی جدیدی برای امروزی شدن این موقعیت ندارد؛ چت بین یک دختر و پسر، تلفن زدن مردی از دل ماهی به همسرش و دست به دست شدن گوشی تلفن بین سایه‌های مردهایی که در پس زمینه می‌چرخد و....

شاید همین نگاه را بارها در اقتباس‌های امروزی سینمایی از متون نمایشی دیده باشیم؛ مهم‌ترین آن هم اقتباسی از هملت است که فرزند یک کارخانه دار است و دانشجوی فلسفه و افلیا هم در استخر  خودکشی‌می‌کند و...

اما یک مسئله چیدمان این نگاه تکراری را به‌هم می‌ریزد؛ موقعیت گسترش یافته در دل ماهی بزرگ و البته مکانی شدن حبس درون این جانور.آدم‌های این نمایش مدام با جهان بیرون تماس می‌گیرند که ما داریم می‌آییم.... و همچنان هم هستند. آیا ما با یک موقعیت آخر‌الزمانی مواجهیم؟

کسی از دل نهنگ بیرون نمی‌رود. آدم‌های این نمایش در موقعیت تعلیق و انتظار به زندگی ادامه می‌دهند. عاشق می‌شوند، انقلاب می‌کنند، می‌میرند اما ادامه می‌دهند. و تخطی دیگری که نمایشنامه‌نویس جسورانه انجام داده و البته ستایش برانگیز، پینوکیو دختر زیبای شهر را که نشان وسوسه‌برانگیزی از شر است، به" فرشته‌ی مهربون" ترجیح می‌دهد. با موش‌ها سر میز غذا می‌نشیند و پدر ژپتو را در تنهایی دنیای فروریخته‌اش رها می‌کند. و عشق – به قول ژاک پره‌ور گفتنی-  چنین ترد و چنین گناه‌آلود رخ می‌دهد.

بعد از این دیگر کار چرم‌شیر فقط به خاطر امروزی کردن داستانی قدیمی و البته گسترش جهان داستان، اهمیت نمی‌یابد. من ایستاده برای او دست‌ می‌زنم به خاطر جسارت ستایش بر‌انگیزی که در نگاه به مقوله ی شر دارد و چنین جسارت‌هایی در جوامع و فرهنگ‌هایی چنین پیر که ما هستیم، همیشه و هر کجا رخ نمی دهد.

هر چند که همچنان معتقدم فارغ از این نگاه، پایان بندی کار به لحاظ خرده روایت‌هایی که در طول کار شکل گرفته بود، چه در اجرا و چه در متن، نیاز به تامل بیشتری داشت...

و دیکر این که، هر قدر با تمهید تاثیرگذار استفاده از جلوه‌های تصویری و انیمیشنی که در پس زمینه پخش می‌شود در طراحی صحنه موافقم، به جد معتقدم گروه حرکت به سرپرستی یاسر خاسب که ما پیش از این اجراهای خوبی از او دیده‌ایم، صرفا یک بزک نمایشی‌ست که کاری در این حدود را نه تنها قدمی به پیش نمی‌برد، بلکه نگاه تکراری در این حوزه گاهی آزار دهنده‌است. اما در مجموع "آمدیم، نبودید، رفتیم" نمایشی‌ است در خور تامل که دست‌کم، یک بار دیدنش را پیشنهاد می‌کنم. تا دیر نشده البته!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 

× عنوان سطری از پیشانی نوشت نمایشنامه‌ی " روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردیبهشت" نوشته‌ی محمد چرم‌شیر است.

این مطلب امروز، دوشنبه ، ۱۵ اسفند ماه در صفحه ی آخر روزنامه فرهیختگان منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 15:58  توسط مریم منصوری   |