برف نو ! برف نو !

سلام ! سلام !
بنشین ! خوش نشسته ای بر بام !
شادی آوردی ای امید سپید !
همه آلودگی است این ایام...

" احمد شاملو"

 

زمستان امسال یکی از سرد ترین و پر برف ترین و سپید ترین و از پس آن لغزنده ترین و سیاه ترین زمستان های سال های اخیر بود. و عجیب که این سرما تا مغز استخوان فرهنگ و هنر این مرز و بوم هم نشسته است . قصد سیاه دیدن و اشاعه دادن آن را ندارم . اما در چند روز اخیر اتفاق هایی افتاد که از بس در طول تاریخ این مملکت تکرار می شوند ، جای بسی تامل دارد .
نخست آنکه دو جایزه داستان کوتاه – شهر کتاب و صادق هدایت – نامزد های مرحله نهایی خود را اعلام کردند . نکته قابل توجه اینکه ، معمولا جوایز هنری دولتی – به خصوص در سال های اخیر – به صورت مناسبتی  و موضوعی برگزار شده اند ، از ابتدا اعلام می کنند که آثاری که در موضوعات مشخص شده به دبیرخانه جشنواره فرستاده می شوند ، از شانس بیشتری برای حضور در این جشنواره برخوردارند  . اتفاقا جوایز نقدی بیشتری هم به آنان اختصاص دارد .این اتفاق به خصوص در حوزه تئاتر بیشتر دیده می شود و معلوم نیست چرا مسئولین تئاتری ما ، بیشتر از سایر حوزه ها قصد در به رخ کشیدن رعایت عیار های حکومتی دارند . تولد روزافزون جشنواره های تئاتر مذهبی و عاشورائیان و... در حالی که هنوز تعمیرات تنها ساختمان تئاتری کشور – تئاتر شهر – لنگ بودجه است ، گواهی است بر این مدعا !
اما این دو جایزه داستانی مذکور داعیه مستقل بودن دارند . از همین رو انتظار دیگری از آنها می رود که کمترین آنها ، در معرض دید عموم قرار دادن تمام داستان ها و نهراسیدن از قضاوت بر رای داوران است. این اتفاقی است که  در جایزه رادیو زمانه افتاد و در هر حال امکان قضاوت بر داوری ها باز بود . چه نتیجه نهایی را قبول داشته باشیم و چه نه !
نکته دیگر اینکه برخی از گروه های داوری در مصاحبه ها و نشست هایشان اعلام می کنند که ما چنین تیمی را انتخاب کرده ایم ، چون بهتر با هم کار می کنیم . بله ! البته یکی از شرایط کار گروهی این است . اما وقتی که نوبت به نقد اثر و عیار هنری می شود ، وای به حال گروه داورانی که به خاطر سلیقه یک دستشان ،آثاری که فقط با سلایق آنها هم خوانی ندارد را از رده خارج کنند .
دوستان نو قلم من ! نگران نباشید ! این اتفاق فقط برای ما نمی افتد . در فضای حرفه ای و جوایز ادبی آدم بزرگ ها هم  به کرات افتاده است . نگاهی بر جوایز ادبی یک سال گذشته بیاندازید ؟ آیا نبوده اند جوایزی که نه بر اساس معیار های ادبی بلکه فقط به خاطر اینکه رمانی در جوایز دیگر هم کاندید شده و جوایزی کسب کرده است ، او را از شمار برگزیدگان خود خارج کرده اند ؟
آیا نبوده اند جوایزی که برای به دست آوردن دل تمام طیف های جامعه ادبی کوچک ما ، جوایز را به طور مشترک به نویسندگانی اعطا کرده اند که آثارشان از زمین تا آسمان با هم متفاوت است ؟
در این میان تنها پرسشی که به طرز حیرت آوری گنگ و بی پاسخ می ماند این است که معیار های هیات داوران چه بود ؟
و درست در همین لحظه است که شما با دیواری همه سیاه مواجه می شوید . هیچ پاسخی در کار نیست و اصلا هیچ تلاشی تا عیارهای هنری مد نظر گروه داوران طرح شود . دردناک تر اینکه در پس چنین جوایزی چهره های خودمانی و به قولی روشنفکر مشغولند و اصلا دست های دیگری در آن بالا مشغول کار نیستند !
حال نمی خواهم وارد فضای پر از سایه و بیماری شوم که از پس روابط اشخاص در داوری ها و نقد ها تاثیر می گذارد و مضحکه این جاست که افرادی نه از پس تلاش و دانش و خلاقیت که فقط در سایه این روابط قد می کشند و چند صباحی هم می مانند .
جالب این جاست که در کنار این اتفاق ها ، همیشه یک روند دیگر هم در دل این فرهنگ باب بوده است . منتقدان ما هیچ نگرانی از مطرح کردن آثار شاهکار نویسندگانی که سال ها پیش اثری را منتشر کرده اند و اتفاقا هم جامعه روشنفکری و هم اهالی مطبوعات در زمان خودشان ،در برابر آن سکوت کرده اند ، ندارند . اتفاقا با این کارعیار روشنفکری خودشان را بالا می برند .
این اتفاق و رجوع به ادبیات دهه 40 و ابتدای دهه 50 در سال های اخیر ، با توجه به شکاف نسل ها ، شاید برای نسل جوانان امروز خوب باشد . به هر حال دریچه ایست به شناخت گذشته . اما بیایید یک بار مرور کنیم ؛
- شمیم بهار؛ – داستان نویس ، منتقد برتر سینمایی و استاد گروه نمایش هنر های زیبا در دوره ریاست بهرام بیضایی – الان ، نه جایی دور که در همین تهران خودمان به سر می برد . اما حاضر نیست به جز دوستان نزدیکش کسی را ببیند . حتی حاضر نمی شود داستان هایی را که در دهه 40 در مجله اندیشه و هنر منتشر کرد را در قالب یک کتاب منتشر کند . شاید بسیاری از ما تعریف دانش کم نظیر و عیار اعلای او را در نقد ادبی و هنری شنیده باشیم یا تجربه های فرمی و زبانی در داستان هایش ، اما واقعیت این است ؛ او نمی خواهد با این جامعه مراوده داشته باشد . و در این رابطه ، بازنده ما هستیم که از بهره بردن از دانش و جنس نگاه او به هنر بی نصیب می مانیم .
- هرمز شهدادی ؛ نام رمان او در سال های اخیر به کرات شنیده می شود و اصلا تبدیل به هویت روشنفکری ادبی شده است ؛ "شب هول " . رمانی که در سال 1357 ، در اوج فعالیت های اجتماعی – سیاسی و تب کتاب های جلد سفید منتشر شد . شاید این ها دلایل موجهی باشد تا عام مردم این کتاب را نبینند . اما سکوت جماعت روشنفکر چگونه توجیح می شود ؟
- قاسم هاشم نژاد ؛ بله ! همه مان می دانیم که در ادبیات داستانی معاصر ، جای رمان پلیسی خالی است . نگران نباشید "قاسم هاشم نژاد" هم داستان بلندی در این ژانر دارد که فارغ از این ، کار به شدت درستی است که جای تامل بسیار دارد . این کار هم سال 58 منتشر شد و باز سکوت . سکوت !

همه این ها را که می گویم به این فکر می افتم که چند نفر از ماهایی که از آمدن "بهمن شعله ور" به وطن ، ذوق زده می شویم " سفر شب " را خوانده ایم . و چند نفر از ما در سال های دور- اگر بودیم - مسبب مهاجرت و به قول خودش ؛فرار او از میهن نمی شدیم ؟
این ها را که می گویم دلم می گیرد از این چرخه ای که مدام تکرار می شود . تکرار . تکرار .و " اکبر رادی " باید بمیرد تا تیتر یک روزنامه ها شود .
 "محمد رضا اصلانی " – سینماگر مولف-  در سال 1356 ،فیلم بلندی با عنوان "شطرنج باد"  ساخت . این سکوت در آن زمان هم موج گرفت و آبستن شد .در طی سال های اخیر ، در سخنرانی های بسیاری از نخبگان سینمایی ، از این فیلم به عنوان یکی از چند فیلم برتر و ماندگار تاریخ سینمای ایران نام برده شده و می شود . اما فراموش نکنید ! در زمان خودش ، امکان اکران نیافت .
حالا ، بعد از 30 سال ، اصلانی دومین فیلم بلند خود "آتش سبز" را  ساخته است  که نخستین اکرانش را در جشنواره فیلم فجر داشت. با نگاهی ویژه و مولفه های خاص سینمای خودش. در این نوشتار به هیچ رو قصد نقد و بررسی این اثر را ندارم . اما نکته قابل توجه اینکه منتقدان سینمایی هم ، بدون اعلام هیچ عیاری و فقط با معیار های شخصی خودشان می نویسند و من نمی دانم آیا این افراد ، همان هایی نیستند که سال 56 منجر به عدم اکران عمومی "شطرنج باد " شدند ، همان هایی که منجر به فرار " بهمن شعله ور " ، گریز و گوشه نشینی چندین ساله " هرمز شهدادی " ....


آی ! آدم ها  !...

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پست بعدی ام گفت و گوی مفصلی با " محمد رضا  اصلانی " درباره اثر شاعرانه "آتش سبز" است .

عکس ؛ نمایی از "آتش سبز"